ديوانها جمع شدند و نشستند و چهار هزار تن را برگزيدند و حجاج به آنان فرمان داد به لشكرگاه بپيوندند و نداى كوچ داده شد و كوچ كردند .
منادى حجاج ندا داد : هر كس از لشكر جزل باز بماند و تخلف كند ذمه از او برداشته شده است .
جزل با آنان رفت ، او عياض بن ابى لينه كندى را بر مقدمه خود گماشت و او پيشاپيش حركت كرد و رفت . جزل چون به مداين رسيد سه روز آنجا ماند و سپس از مداين بيرون رفت . ابن ابى عصيفير ، اسبى و ماديانى و دو هزار درهم براى او فرستاد و براى مردم چندان كشتنى و علوفه فراهم آورد كه براى سه روز ايشان بسنده بود و براى مردمى كه بيشتر مى خواستند بيشتر فراهم ساخت .
جزل با مردم از پى شبيب روان شد و در سرزمين جوخى به تعقيب او پرداخت . شبيب ظاهرا چنان به او نشان مى داد كه از او بيم دارد و از دهكدهاى به دهكده ديگر و از روستايى به روستاى ديگر مى رفت و برابر او نمى ايستاد . هدفش اين بود كه جزل ياران خود را پراكنده سازد و خود براى فرو گرفتن شبيب شتاب كند و با گروهى اندك و بدون آرايش جنگى با او برخورد كند . جزل هم بدون آرايش جنگى حركت نمى كرد و هر جا كه فرو مى آمد گرد خود خندق مىكند و چون اين كار به درازا كشيد شبيب روزى ياران خود را كه يكصد و شصت مرد بودند فراخواند كه چنين آرايش يافته بودند : شبيب ، خود با چهل تن و برادرش مصاد با چهل تن ، سويد بن سليم ، همراه چهل تن و مجلل بن وائل هم همراه چهل تن ديگر .
جاسوسان شبيب پيش او آمده و گفته بودند كه جزل كنار چاه سعيد فرود آمده است .
شبيب به برادر خود و دو امير ديگرى كه نام برديم گفت : من مى خواهم امشب بر اين لشكر شبيخون زنم ، تو اى مصاد از جانب حلوان بر آنان حمله كن و من از روبروى ايشان و از جانب كوفه حمله خواهم كرد و تو اى سويد از سوى مشرق بر آنان يورش آور و تو اى مجلل از جانب مغرب حمله كن و بايد هر يك از شما از همان جانب كه حمله مىكند نفوذ كند و از حمله به آنان دست برمداريد تا فرمان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٢