تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
شناسايى و بررسى كنيم تا اگر كمينى كرده باشند از آن بر حذر باشيم و در غير آن صورت تعقيب آنان هميشه براى ما ممكن است و آن فرصت از دست نخواهد رفت . ولى سخن او را نپذيرفتند و شتابان به تعقيب ايشان پرداختند . شبيب همين كه ديد آنان از جايگاه كمين گذشتند به سوى ايشان برگشت و از مقابل بر آنان حمله آورد . آنان هم كه در كمين بودند از پشت سر بر آنان حمله آوردند . هيچ كس جنگ نكرد و روى به گريز نهادند ، ولى سفيان بن ابى العاليه با دويست مرد پايدارى و جنگى سخت كرد و پنداشت كه به خيال خود از شبيب انتقام خواهد گرفت . سويد بن سليم به ياران خود گفت : آيا كسى از شما سالار اين قوم يعنى پسر ابى العاليه را مى شناسد شبيب گفت : آرى من از همه مردم به او آشناترم . آيا اين مرد را كه سوار بر اسب سپيد پيشانى است مى بينى - كه تيراندازان برگرد اويند هموست ، ولى اگر مى خواهى به جنگ او به روى او را اندكى مهلت بده . سپس شبيب گفت : اى قعنب همراه بيست تن بيرون برو و از پشت سر بر آنان حمله كن . قعنب چنان كرد و چون ايشان او را ديدند كه مى خواهد از پشت سر حمله كند عقب نشينى كردند و پراكنده شدند . در اين هنگام سويد بن سليم بر سفيان بن - ابى العاليه حمله كرد . آن دو نخست با نيزه پيكار كردند كه كارى از پيش نبردند سپس با شمشير به يكديگر حمله كردند و سرانجام دست به گريبان شدند و هر دو بر زمين افتادند و به كشاكش پرداختند . آن گاه از يكديگر جدا شدند . در اين هنگام شبيب بر آنان حمله كرد و همه كسانى كه با سفيان بودند عقب نشينى كردند . يكى از غلامان او كه نامش عزوان بود از ماديان خويش پياده شد و به سفيان گفت : اى سرور من سوار شو . ياران شبيب او را محاصره كردند و غلام كه رايت سفيان نيز دست او بود چندان ايستادگى كرد كه كشته شد و سفيان گريخت و خود را به بابل مهروذ رساند و همانجا فرود آمد و براى حجاج چنين نوشت : [ اما بعد ، من به امير كه خداوند كارش را قرين صلاح بدارد خبر مى دهم كه من اين خوارج را تعقيب كردم و خداوند بر چهره‌هايشان بزد و بر ايشان پيروز شديم . در همين حال ناگاه قومى كه از ايشان غايب بودند به يارى ايشان آمدند و بر مردم حمله كردند و آنان را وادار به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 388 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى