از جمله مردم كوفه كه پيش او مى آمدند سويد و بطين بودند . او روزى به ياران خود گفت : منتظر چه هستيد اين پيشوايان جور و ستم فقط بر سركشى و و برترى جويى و دور شدن از حق و گستاخى نسبت به پروردگار مى افزايند . اينك به برادرانتان پيام دهيد كه بيايند و ما همگان در كار خود بنگريم كه چه بايد كرد و چه هنگام خروج كنيم در همين هنگام مجلل بن وائل نامهيى از شبيب بن يزيد براى او آورد كه براى صالح چنين نوشته بود : اما بعد ، گويا آهنگ حركت دارى و مراهم به كارى دعوت كرده بودى كه دعوت ترا پذيرفتم . اينك اگر به اين كار اقدام كنى براى تو شايسته است كه بزرگ مسلمانانى و هيچ كس از ما همسنگ تو نيست و اگر مى خواهى اين كار را به تأخير اندازى به من بگو كه اجل صبح و شام فرا مى رسد و در امان نيستم كه مرگ مرا در نيابد و با ظالمان جهاد نكرده باشم كه چه خسارتى بزرگ است و چه فضيلتى بزرگ از دست من بيرون خواهد رفت . خداوند ما و شما را از آنان قرار دهد كه با عمل خود طالب رضوان خداوند و نگريستن به وجه او و همنشينى با صالحان در بهشت هستند . و سلام بر تو باد .
صالح پاسخى پسنديده براى او نوشت كه ضمن آن گفته بود : چيزى مرا از خروج و قيام با آنكه آماده آن هستم باز نمى دارد جز انتظار آمدن تو پيش ما بيا و همراه ما خروج [ و قيام ] كن كه تو از كسانى هستى كه نمى توان كارها را بدون او انجام داد . و سلام بر تو باد . چون نامه صالح به شبيب رسيد ، ياران قارى خود را فرا خواند و آنان را پيش خود جمع كرد . از جمله ايشان برادرش مصاد بن يزيد ، مجلل بن وائل ، صقر بن حاتم و ابراهيم بن حجر و جماعتى نظير آنان بودند . و سپس حركت كرد و نزد صالح بن مسرح كه در « دارات موصل » بود آمد . صالح فرستادگان خود را به هر سو روانه كرد و به همه وعدهء خروج در شب چهارشنبه اول ماه صفر سال هفتاد و ششم را داد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٢