سخن به ميان آورد و گفت : به خدا سوگند اگر كسى در پايدارى مقدم بر ايشان مى بود او را بر ايشان مقدم مى داشتم و اگر ستم بر ايشان نمى بود آنان را پس از ديگران ياد مى كردم . حجاج گفت : راست مى گويى و در اين مورد هر چند كه تو در آوردگاه حاضر بودى و من غايب بودهام ولى داناتر از من نيستى ، همانا كه آنان شمشيرهايى از شمشيرهاى خداوندند . سپس مهلب از معن بن مغيره و رقاد و نظاير آن دو نام برد .
حجاج گفت : رقاد كيست در اين هنگام مردى بلند قامت كه پشتش اندك خميدگى داشت وارد شد . مهلب گفت : همين [ رقاد است ] ، سواركار شجاع عرب .
رقاد به حجاج گفت : اى امير من همراه فرماندهان ديگرى غير از مهلب كه جنگ مى كردم همچون يكى ديگر از مردم بودم و چون همراه كسى قرار گرفتم كه مرا به صبر واداشت و مرا سرمشق خود و پسرانش قرار داد و بر ايستادگى مرا پاداش داد ، در نتيجه من و يارانم در زمره دليران در آمديم .
حجاج فرمان داد گروهى را بر گروهى ديگر به ميزان پايدارى و زحمتى كه متحمل شدهاند برترى دهند و به فرزندان مهلب دو هزار بيشتر داد و به رقاد و گروهى ديگر نيز همين گونه پرداخت . يزيد بن حنباء كه از خوارج است چنين سروده است : « اى ام عاصم دست از سرزنش بدار كه زندگى جاودانه نيست و در نكوهش شتاب مكن ، و اگر از سوى تو نكوهش پيشى مى گيرد اينك سخن پر معنى كسى را كه دربارهء تو داناست بشنو . . . » مغيره حنظلى كه از ياران مهلب است چنين سروده است : « من مردى هستم كه خدايم مرا گرامى داشته و از انجام كارهايى كه در آن وخامت است بازداشته است . . . » حبيب بن عوف از سرداران مهلب همچنين سروده است : « اى ابو سعيد خدايت پاداش شايسته دهاد كه بدون آنكه بر كسى شدت به خرج دهى كفايت كردى . با بردبارى نادانان را مداوا كردى و ريشه كن و سركوب شدند و تو چون پدرى مهربان بر فرزند بودى » .
عبيدة بن هلال خارجى مردى از اصحاب خود را ياد كرده و چنين گفته است : « بر خاك مى افتد و نيزهها او را بلند مىكند گويى پارهگوشت و عضوى است در چنگالهاى درندهيى زير و زبر مىشود . آرى كشته شده به خاك مى افتد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٠