به او بگو گرفتارى در اين است كه كار و فرمان در دست كسى باشد كه والى و مالك است ، نه در دست كسى كه آن را مى شناسد . اينك اگر تو مرا براى جنگ با اين قوم گماشتهاى كه خود بدان گونه كه مصلحت مى بينم چارهء آن را بسازم اگر به من امكان دهى همين كه فرصتى پيدا كنم آن را در مى يابم و اگر امكان ندهى متوقف خواهم ماند و به هر حال من اين كار را آن چنان كه به مصلحت باشد تدبير مى كنم و اگر مى خواهى در حالى كه من اينجا حاضرم و تو غايبى به راى و پيشنهاد تو عمل كنم و و اگر نتيجه درست بود بهره و پاداش آن براى تو باشد و اگر خطا و اشتباه بود ، گناهش بر عهدهء من . هر كه را صلاح مى دانى به جاى من گسيل دار . مهلب هماندم چنين نامهيى هم براى عبد الملك فرستاد . عبد الملك براى حجاج نوشت : با مهلب در آنچه مصلحت مى بيند معارضه مكن و او را به عجله و شتاب وادار مساز و آزادش بگذار تا كارش را تدبير كند .
گويد : كعب اشقرى برخاست و در حضور فرستاده حجاج براى مهلب اين ابيات را خواند : « همانا جايگاه امن و آسايش كنار شهرها پسر يوسف را در مورد كار شما فريب داده است . اگر او ميان آوردگاه به هنگام رويارويى دو صف شاهد مى بود گسترهء جهان بر او تنگ مى شد . . . » چون اين ابيات او به اطلاع حجاج رسيد به مهلب نامه نوشت و دستور داد كعب اشقرى را پيش او بفرستد . مهلب ، كعب را از اين موضوع آگاه ساخت و همان شب او را نزد عبد الملك گسيل داشت ، و نامهيى براى عبد الملك نوشت و از او خواست از حجاج بخواهد او را ببخشد . چون كعب پيش عبد الملك آمد و نامه و پيام مهلب را داد ، عبد الملك از وى پرسشهايى كرد و او را پسنديد و او را نزد حجاج گسيل داشت و براى او نامه نوشت و او را سوگند داد كه كعب را از شعرى كه سروده و به او رسيده است ببخشايد . همين كه كعب وارد شد حجاج گفت : اى كعب بگو « انديشه بازگشت كره شترهاى بهارى غنيمت است » .
كعب گفت : اى امير به خدا سوگند در مواردى كه از اين جنگها شاهد بودم و در برخى از خطرها كه مهلب ما را به آن وارد مى كرد دوست مى داشتم از آن نجات پيدا كنم و خونگير و دلاك باشم . گفت : آرى همين كارها براى تو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٧