سزاوارتر است . اگر سوگند امير المومنين نمى بود آنچه مى گويى برايت سودى نداشت . اينك به سالار خود بپيوند . و او را هماندم نزد مهلب روانه كرد .
ابو العباس مبرد مى گويد : نامهيى كه مهلب براى حجاج نوشت و در آن مژده فتح و پيروزى داد چنين بود : بسم الله الرحمان الرحيم . سپاس خداوندى را كه با اسلام ، از دست دادن هر چيز ديگر جز آن را كفايت مىكند . حاكمى كه تا شكر و سپاسگزارى بندگان قطع نشود او افزونى فضل خويش را از آنان باز نمى دارد . اما بعد ، نتيجه كار ما چنان شد كه خبرش به تو رسيده است . ما و دشمن بر دو حال مختلف بوديم آنچه ما را از ايشان شادمان مى كرد بيش از آنچه بود كه ما را اندوهگين كند و آنچه آنان را از ما اندوهگين مى كرد افزون از آنچه بود كه ما را شادمان كند . با وجود آنكه شوكت ايشان سست بود كارشان چنان بالا گرفته بود كه زنان جوان از نام آنان مى ترسيدند و كودكان را با نام آنان مى خواباندند . من در پى كسب فرصت و بدست آوردن آن بودم و هر دو گروه را به يكديگر نزديك مى ساختم تا چهرهها يكديگر را بشناسند و همواره چنين كردم تا كار به سامان رسيد ، « و ريشه گروهى كه ستم كردند بريده شد و سپاس خداوند پروردگار جهانيان را » . حجاج براى او چنين نوشت : اما بعد ، همانا خداوند به مسلمانان نيكى كرد و آنان را از زحمت شمشير زدن و سنگينى جهاد آسوده ساخت و تو به آنچه آنجا مى گذشت داناترى و سپاس خداوند پروردگار جهانيان را . اينك چون اين نامهء من به تو رسد غنيمت كسانى را كه جهاد كردهاند ميان ايشان تقسيم كن و به مردم هم به اندازه كوشش و زحمتى كه متحمل شدهاند از غنايم ببخش و هر كس را هم صلاح دانستى كه بيشتر دهى چنان كن ، و اگر هنوز از خوارج چيزى آنجا باقى است گروهى از سواران را براى مقابله با ايشان بگمار .
هر كس را كه صلاح مى دانى به ولايت كرمان منصوب كن و يكى از فرزندان دلير خود را به فرماندهى سواران بگمار و به هيچكس قبل از آنكه آنان را نزد من بياورى اجازه رفتن به منزل و محل خودش را مده و به خواست خداوند در آمدن نزد من شتاب كن .
مهلب پسر خود يزيد را به ولايت كرمان گماشت و به او گفت : پسركم امروز
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٨