تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
است . اين روايت كه نقل شد روايت ابو العباس مبرد بود . ابو الفرج اصفهانى در كتاب اغانى روايت مىكند كه چون كعب را مهلب نزد حجاج گسيل داشت براى او قصيده خود را كه مطلع آن اين بيت است خواند : « اى حفص همانا كه سفر مرا از شما بازداشته است بى خواب ماندم و شب زنده‌دارى چشم مرا آزرد » و در آن قصيده جنگهاى مهلب با خوارج را ياد كرده و وقايع او را با ايشان در هر شهر گفته است و آن قصيده‌يى طولانى است و از جمله همان قصيده اين ابيات است كه مى گويد : « پيش از جنگ كار ايشان را سبك مى شمرديم و معلوم شد كارى كه كوچك شمرده مى شد ، بزرگ است . . . » حجاج خنديد و گفت : اى كعب تو مرد با انصافى هستى . سپس از او پرسيد : حال شما با دشمنتان چگونه بود گفت : هر گاه به عفو خودمان و عفو ايشان [ با سستى و نرمى ] رو به رو مى شديم به آنان نوميد مى شديم و هرگاه با جديت و كوشش خود و ايشان روبه رو مى شديم به آنان طمع مى بستيم . پرسيد : پسران مهلب چگونه بودند گفت : روزها پاسداران حريم و شبها شب زنده‌دارانى شجاع و دلير بودند . گفت : شنيدن در مقام ديدن چگونه است گفت : « شنيدن كى بود مانند ديدن » . گفت : آنان را يكى يكى براى من توصيف كن . گفت : مغيره سواركار و سرور ايشان و آتش سوزان و نيزه استوار برافراشته آنان است . يزيد ، شجاعى دلير و شير بيشه و درياى خروشان است . بخشندهء ايشان قبيصه است ، شير تاراج و حمايت كننده خانواده است . هيچ شجاعى در گريختن از [ مقابل ] مدرك شرم و آزرم نمى كند و چگونه ممكن است از مدرك نگريخت ، مگر مىشود از مرگ آماده و شيرى كه در بيشه به حالت كمين است نگريخت . عبد الملك زهرى كشنده و شمشيرى برنده است و حبيب چون مرگ زودرس و كوه برافراشته و درياى ژرف مى باشد . محمد هم چون شير بيشه و شمشير تيز