ضربه زننده است . ابو عيينة دلير و الا مقام و شمشير برنده است . فضل در شجاعت و بزرگى تو را بسنده است ، شيرى نابود كننده و درياى پرخروش است . پرسيد : كداميك از ايشان افضل است گفت : چون حلقه پيوستهاند كه دو طرف آن مشخص نيست . پرسيد : مردم در چه حالند گفت : در بهترين حال ، عدل و داد ايشان را خشنود و راضى داشته و غنيمت آنان را بى نياز ساخته است . پرسيد : رضايت . ايشان از مهلب چگونه است گفت : بهترين رضايت ، ايشان ديدن محبت و مهر پدرى را از او از دست نمى دهند و او هم محبت فرمانبردارى پسرى را از ايشان از دست نمى دهد . و سپس دنبالهء همان سخن ابو العباس مبرد را مى آورد .
گويد : حجاج فرمان داد بيست هزار درهم به كعب اشقرى دادند و او را پيش عبد الملك گسيل داشت و او هم دستور داد بيست هزار درهم ديگر به او بدهند .
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : كعب اشقرى از شاعران و مديحه سرايان مهلب است و شاعرى پسنديده است . عبد الملك بن مروان به شعراء مى گفت : شما گاهى مرا به شير و گاهى به باز تشبيه مى كنيد ، كاش چنان مى گفتيد كه كعب اشقرى براى مهلب و پسرانش گفته است .
« خداوند آن گاه كه ترا آفريد و پرورش داد ، دريارا آفريد و از تو رودخانههاى پر آب منشعب ساخت . . . » ابو الفرج مى گويد : اين ابيات از قصيدهاى از كعب اشقرى است كه در آن مهلب را ستوده و جنگهاى او را با خوارج ياد كرده است و از جمله ابيات آن قصيده ، اين ابيات است .
« از ابطحيان قريش درباره مجد جاودانه بپرس كه كجا رفت . . . » ابو الفرج مى گويد : محمد بن خلف وكيع ، با اسنادى كه آن را ذكر كرد براى من گفت : چون حجاج به مهلب نامه نوشت و به او دستور داد با خوارج جنگ را آغاز كند و از تأخير او در اين كار گله گزارد و او را ضعيف و ناتوان شمرد [ كه به همين سبب به آنان زمان مىدهد و تأخير مىكند ] . مهلب به فرستاده حجاج گفت :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٦