« اى حفص سفر ، مرا از ديدار شما بازداشت و شيفته شدم و بيدارى و شب زندهدارى چشم مرا آزار داد » حجاج گفت : آيا شاعرى يا خطيب گفت : شاعرم . و قصيده را براى او خواند . حجاج روى به او كرد و گفت : از پسران مهلب برايم بگو . گفت : مغيره سرور و سواركار شجاع ايشان است ، و يزيد را همين بس كه سواركارى دلير است .
قبيصة بخشنده و سخاوتمند آنان است و شخص شجاع در گريختن از مقابل مدرك شرم نمى كند . عبد الملك ، زهرى كشنده و حبيب ، مرگى سريع و زود كش است و محمد شير بيشه است و از فضل بزرگ منشى و دليرى تو را بسنده است . حجاج گفت : مردم را در چه حالى پشت سر گذاشتى گفت : با خير و نيكى به آنچه آرزو داشتند رسيدند و از آنچه بيمناك بودند امان يافتند . پرسيد : فرزندان مهلب ميان ايشان چگونه بودند گفت : روز حاميان رمهاند و چون شب فرا رسد سواركاران شبيخون . گفت : كداميك ايشان از ديگران دليرتر است . گفت : همچون حلقههاى دايره پيوستهاند كه نمى توان دانست سرهاى آن كجاست . پرسيد : شما و دشمنتان در چه حال بوديد گفت : هر گاه ما مى گرفتيم عفو مى كرديم و چون آنان مى گرفتند از ايشان نوميد بوديم و چون ما و ايشان كوشش مى كرديم بر آنان طمع مى بستيم .
حجاج گفت : همانا فرجام شايسته از آن پرهيزگاران است . چگونه قطرى توانست از شما بگريزد گفت : ما نسبت به او چاره انديشى كرديم و حال آنكه مى پنداشت كه او نسبت به ما حيله و مكر كرده است . پرسيد : چرا او را تعقيب نكرديد گفت : جنگ با حاضران براى ما برتر از تعقيب گريخته بود . پرسيد : مهلب براى شما چگونه بود و شما براى او چگونه بوديد گفت : از سوى او نسبت به ما مهربانى پدرى مبذول مى شد و از سوى ما نسبت به او نيكرفتارى فرزندان . گفت : مردم نسبت به مهلب چگونه بودند و چه آرزويى داشتند گفت : امنيت را ميان ايشان برقرار كند و غنيمت را شامل همگان كند . پرسيد : آيا تو پيشاپيش اين پاسخ را براى من آماده ساختى گفت : كسى جز خداوند از غيب آگاه نيست . گفت : آرى به خدا سوگند مردان بزرگ اينگونهاند . مهلب هنگامى كه ترا گسيل داشته به آن داناتر بوده
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٤