تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
مهلب خود را مشرف بر دره‌يى ساخت و مردى را ديد كه نيزه‌يى شكسته و خون آلوده همراه دارد و چنين مى خواند : « در همان حال كه پسركان كوچك من با شكم گرسنه مى خوابند من بهترين خوراك را براى ذو الخمار اختصاص مى دهم . . . » مهلب به او گفت : آيا تو از بنى تميم هستى گفت : آرى . پرسيد : از تيرهء حنظله گفت : آرى پرسيد : از تيره يربوع گفت : آرى من پسر مالك بن نويره‌ام . مهلب گفت : آرى من از شعرى كه خواندى ترا شناختم . ابو العباس مبرد توضيح داده و مى گويد ذو الخمار نام اسب مالك بن نويره است . ابو العباس مبرد گويد : آن دو لشكر چند روز روياروى يكديگر بودند و پيوسته جنگ مى كردند و اسبهاى آنان زين كرده بود و خندق و سنگر هم نداشتند تا آنكه هر دو گروه ضعيف و ناتوان شدند . شبى كه بامداد آن عبدربه كشته شد ياران خود را جمع كرد و به آنان گفت : اى گروه مهاجران همانا قطرى و عبيدة هر دو براى زنده ماندن گريختند و حال آنكه راهى براى جاودانگى در اين جهان نيست . فردا با دشمنتان روياروى شويد بر فرض كه آنان بر زندگى شما چيره شوند جلو مرگ شما را كه نمى توانند بگيرند . اينك گلوهاى خود را سپر نيزه‌ها و چهره‌هايتان را سپر شمشيرها قرار دهيد و در اين دنيا جانهاى خود را به خداوند ببخشيد تا در آخرت جان جاودانه به شما ارزانى دارد . آنگاه كه شب را به صبح آوردند به مهلب حمله كردند و چنان جنگى سخت بر پا كردند كه جنگهاى پيشين را به فراموشى سپرد . مردى از ياران مهلب كه از قبيله ازد بود به ديگران گفت : چه كسى با من تا پاى جان بيعت مىكند و چهل مرد از قبيله ازد با او بيعت كردند كه گروهى از ايشان بر زمين افتادند و گروهى كشته شدند و گروهى نيز زخمى گرديدند . در اين هنگام عبد الله بن رزام حارثى - كه از مردم نجران بود - به مهلب گفت : حمله كنيد . مهلب گفت : اين مرد ، عربى ديوانه است . آن مرد به تنهايى به خوارج حمله كرد ، صفهاى آنان را از هم شكافت و از سوى ديگر بيرون رفت و اين كار را يك بار ديگر نيز انجام داد و مردم به هيجان آمدند . گروهى از خوارج