تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
و چون شامگاه فرا رسيد ازرقيان در حالى كه زنان و اموال و كالاهاى گزينه و سبك خود را همراه داشتند و بار كرده بودند [ براى كوچ كردن از جيرفت ] بيرون آمدند . مهلب به ياران خود گفت : در جايگاههاى خود مستقر شويد و نيزه‌هاى خود را بركشيد و بگذاريد بروند . عبيدة بن ابى ربيعه به او گفت : به جان خودم سوگند كه معلوم است اين كار براى تو آسانتر است . مهلب خشمگين شد و به مردم گفت : جلو اينان [ خوارج ] را بگيريد و آنان را برگردانيد و به پسرانش گفت : ميان مردم متفرق شويد و به عبيده گفت : تو با يزيد باش و او را به سخت ترين جنگ وادار و به يكى از آن دو امين گفت : تو هم همراه مغيره باش و به او اجازهء هيچ گونه سستى مده . جنگى سخت در گرفت آن چنان كه اسبهاى بسيارى پى شد و سواركاران بر زمين افتادند و پيادگان كشته شدند و خوارج در مورد يك كاسه يا تازيانه يا علف و علوفه خشكى كه مى خواستند از دست بدهند سخت پافشارى و جنگ مى كردند . در اين حال نيزهء مردى از خوارج - قبيله مراد - بر زمين افتاد و بر سر آن جنگى سخت كردند و اين به هنگام مغرب بود و آن مرد مرادى رجز مى خواند و مى گفت : « امشب چه شبى كه در آن واى واى خواهد بود . . . » هنگامى كه بر سر آن نيزه كار بالا گرفت ، مهلب به مغيره پيام فرستاد : دست از آن نيزه بردار و به خودشان بده كه نفرين خدا بر ايشان باد . آنان دست از نيزه برداشتند و خوارج رفتند و در چهار فرسنگى جيرفت فرود آمدند . و مهلب وارد جيرفت شد و دستور داد هر كالايى كه از خوارج مانده و جوالهاى آرد و چيزهاى ديگر را جمع كردند و خودش و عبيده و آن دو امين بررسى و مهر كردند . سپس مهلب خوارج را تعقيب كرد و آنان را در حالى يافت كه كنار چاه و قناتى فرود آمده بودند كه جز افراد قوى نمى توانستند از آن آب [ بكشند و ] بنوشند و هر مردى مى آمد سطلى بر نيزه خود بسته بود و با نيزه آب مى كشيد و سيراب مى شد ، و آنجا دهكده‌يى بود كه مردمش در آنجا بودند . صبح زود با آنان به جنگ پرداختند . مهلب ، عبيده را همراه پسر خود - يزيد فرستاد و يكى از دو امين را همراه مغيره گسيل داشت و خوارج هم تا نيمروز به جنگ ادامه دادند . مهلب به ابو علقمه عبدى كه مردى شجاع بود ، و در عين حال ياوه‌گو و شوخ بود گفت : اى ابو علقمه ما را با سواران « يحمد » يارى كن و به آنان بگو سرها و