تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
آن يكى با او جنگ كند و عصر اين يكى چون اين سخن او به قطرى رسيد گفت : راست مى گويد ، از اين جايگاه كناره بگيريد . اگر مهلب به تعقيب ما بپردازد با او جنگ مى كنيم و اگر برابر عبدربه بايستد و با او جنگ كند همان چيزى را كه دوست داريد مشاهده خواهيد كرد . صلت بن مرة به او گفت : اى امير المومنين اگر تو خدا را در نظر دارى ، كه به اين قوم حمله كن و اگر دنيا را در نظر دارى به ياران خود بگو تا براى خود امان بگيرند و سپس اين ابيات را خواند : « به پيمان شكنان و كسانى كه حرام را حلال مى دانند بگو چشمهايتان با اختلاف اين قوم و كينه توزى و گريز روشن شد . ما مردمى پايبند و معتقد به دين بوديم كه طول مدت جنگ و آميخته شدن شوخى با جدى ما را دگرگون ساخت . . . » سپس گفت : اينك چنان شده است كه مهلب از ما همان چيزى را اميدوار است كه ما بر او طمع بسته بوديم . قطرى از آنجا كوچ كرد ، و چون اين خبر به مهلب رسيد به هريم بن ابى طلحة مجاشعى گفت : من اطمينان ندارم كه قطرى در اظهار اين موضوع كه جايگاه خويش را تغيير داده و رفته است دروغ نگفته باشد . تو برو اين خبر را بررسى كن . هريم همراه دوازده سوار حركت كرد و در لشكرگاه قطرى جز يك برده و يك گبر مجوسى كه هر دو بيمار بودند نديد . از آن دو درباره قطرى و يارانش پرسيد و هر دو گفتند : از اين منزل رفتند و به جستجوى جاى ديگرى بر آمدند . هريم برگشت و به مهلب خبر داد . مهلب حركت كرد و كنار خندقى كه قطرى حفر كرده بود لشكرگاه ساخت و به جنگ با عبد ربه پرداخت . گاهى صبح و گاهى بعد از ظهر با او وارد كارزار مى شد . مردى از قبيله سدوس كه نامش معتق و سواركار دليرى بود ، چنين سرود : « اى كاش زنان آزاده كه در عراق شاهد كارزار ما بودند ما را در دامنه كوهها هم مى ديدند . . . » مهلب پسر خود يزيد را نزد حجاج فرستاد و به او خبر داد كه در جايگاه [ پيشين ] قطرى فرود آمده و مقابل عبدربه مستقر شده است و از حجاج خواسته بود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 367 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى