تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
مردى دلير و چابك را از پى قطرى و براى تعقيب او گسيل دارد . حجاج از اين خبر چنان شاد شد كه شادى خويش را آشكار ساخت و باز نامه‌يى به مهلب نوشت و او را به جنگ برانگيخت و نامه را همراه عبيد بن موهب فرستاد و در آن چنين نوشته بود : اما بعد ، همانا كه تو در انجام جنگ درنگ و تأخير مى كنى تا هنگامى كه فرستادگان من پيش تو مى آيند و با عذر و بهانه تو باز مى گردند و اين بدان سبب است كه تو از جنگ خوددارى مى كنى تا زخمى ها بهبود يابند و كشته شدگان فراموش شوند و درماندگان را بتوانى سوار و جمع كنى و دوباره با آنان روياروى شوى و بجنگى . چنين مى بينم كه همان گونه كه ايشان از تو در وحشت كشته شدن و مجروح شدن هستند تو هم از ايشان همان وحشت و بيم را دارى و حال اگر با كوشش جنگ كنى و با آنان روياروى شوى ، اين درد ريشه كن شود و شاخ آن شكسته گردد . به جان خودم سوگند تو و خوارج يكسان و برابر نيستيد زيرا پشت سر تو مردان [ و نيروهاى امدادى ] و پيش روى تو دارايى بسيار است و آن قوم چيزى جز آنچه مى دانيم ندارند . به هر حال با حركت نرم و آهسته نمى توان به سرعت و شتاب رسيد و با بهانه‌تراشى به پيروزى نمى توان دست يافت . چون اين نامه به مهلب رسيد به ياران خود گفت : اى قوم خداوند شما را از چهار كس آسوده كرد كه عبارتند از : قطرى بن فجاءة ، صالح بن مخراق ، عبيدة بن هلال و سعد بن الطلائع ، و اينك در برابر شما فقط عبدربه صغير همراه گروهى از سفلگان ، كه سفلگان شيطانند ، باقى مانده است كه به خواست خداوند متعال آنان را خواهيد كشت . آنان در پسين و پگاه با خوارج جنگ مى كردند و در حالى كه زخمى شده بودند برمى گشتند . گويى از مجلس گفتگو و مذاكره برگشته‌اند و مى گفتند و مى خنديدند . عبيد بن موهب [ كه نامهء حجاج را آورده بود ] به مهلب گفت عذر تو آشكار شد ، هر چه مى خواهى بنويس كه من هم به امير خبر خواهم داد . مهلب براى حجاج نوشت : اما بعد ، من به فرستادگان تو در قبال سخن حق ، مزد و پاداشى نداده‌ام و