سخت تر از وجود من است .
آنان سپس به قطرى گفتند : آيا ما را به جنگ دشمن ما نمى برى گفت : نه و پس از آن براى جنگ آماده شد و بيرون آمد . خوارج گفتند : دروغ گفت و مرتد شد و از دين برگشت . روزى قطرى را تعقيب كردند و او چون احساس خطر كرد همراه گروهى از ياران خويش وارد خانهيى شد . خوارج اطراف خانه جمع شدند و فرياد كشيدند : اى جنبنده [ چهارپا ] سوى ما بيا . او بيرون آمد و گفت : پس از من كافر شديد . گفتند : مگر تو جنبنده نيستى خداوند متعال مى گويد : « هيچ جنبندهيى در زمين نيست مگر آنكه روزى او بر عهدهء خداوند است » ولى تو با اين سخن خود كه به ما گفتى كه كافر شديم ، خود كافر شدى . اينك به پيشگاه خداوند توبه كن .
قطرى با عبيدة بن هلال در اين باره رايزنى كرد . او گفت : اگر توبه كنى توبهات را نمى پذيرند ولى بگو من آن سخن را به طريق استفهام و پرسش گفتم و منظورم اين بود كه آيا پس از من كافر خواهيد شد قطرى به آنان همين گونه گفت و از او پذيرفتند و او به خانه خويش بازگشت .
عبد ربه صغير
ديگر از سران خوارج ، عبد ربه صغير يكى از بردگان آزاد كرده و وابسته به خاندان قيس بن ثعلبه است .
هنگامى كه خوارج با قطرى اختلاف نظر پيدا كردند گروهى از ايشان كه بسيار بودند - با عبد ربه صغير بيعت كردند . قطرى تصميم گرفته بود براى مقعطر عبدى بيعت بگيرد و خود را از سالارى بر آنان عزل كند . پيش از آنكه او را به جانشينى خود بگمارد ، اورا براى اداره جنگ فرمانده سپاه كرد ولى خوارج او را خوش نمى داشتند و از پذيرفتن او حتى به عنوان فرماندهء سپاه خوددارى ورزيدند .
صالح بن مخراق از جانب خود و خوارج به قطرى گفت : براى ما [ فرمانده ديگرى ] غير از مقعطر جستجو كن . قطرى به آنان گفت : چنين مى بينم كه گذشت روزگار شما را دگرگون ساخته است و حال آنكه با دشمن روياروى هستيد . از خدا بترسيد و شأن خود را نگهداريد و براى رويارويى با دشمن آماده شويد . صالح گفت : مردم پيش از ما از عثمان بن عفان خواستند كه سعيد بن عاص را از فرماندهى آنان عزل كند و او پذيرفت و چنان كرد و بر امام واجب است كه رعيت را از آنچه ناخوش مى دارد