بدون اينكه گناه او روشن و قطعى شده باشد كشتى قطرى : گفت : داستان اين هزار درهم چيست گفت : ممكن است دروغ باشد و ممكن است حق و راست باشد .
قطرى گفت : كشتن مردى درباره صلاح مردم چيزى ناپسند نيست و براى امام جايز است آنچه را مصلحت مىداند حكم كند و حق رعيت نيست كه بر او اعتراض كند .
عبدربه همراه گروهى كه با او بودند اين كار را بسيار زشت شمردند ولى از او جدا نشدند .
اين خبر به مهلب رسيد مردى مسيحى را سوى آنان فرستاد و براى او جايزهء شايانى قرار داد و به او گفت : چون قطرى را ديدى براى او سجده كن و اگر ترا از آن منع كرد بگو من براى تو سجده كردم . آن مرد نصرانى همان گونه رفتار كرد .
قطرى گفت : سجده براى خداوند متعال است . او گفت : من براى كسى جز تو سجده نكردم . مردى از خوارج به قطرى گفت : او به جاى خداوند تو را عبادت كرد و اين آيه را خواند كه : « شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد همگى آتش افروز دوزخيد و شما وارد شوندگان در آن خواهيد بود » . قطرى گفت : مسيحيان ، عيسى بن مريم را پرستش كردند و اين موضوع به عيسى ( ع ) زيانى نرساند . مردى از خوارج برخاست و آن مرد مسيحى را كشت . قطرى اين كار را ناپسند شمرد و گروهى از خوارج اين ناپسند شمردن قطرى را بسيار زشت دانستند ، و چون اين خبر به مهلب رسيد ، مرد ديگرى را پيش خوارج فرستاد تا از ايشان سؤالى بپرسد . آن مرد نزد خوارج رفت و از آنان پرسيد عقيده شما درباره دو مردى كه به سوى شما هجرت كنند و يكى از ايشان در راه بميرد و ديگرى پيش شما برسد و او را بيازماييد و از آزمايش خوب بيرون نيايد چيست برخى گفتند : آن كس كه در راه مرده است مومن و بهشتى است و آن كس كه از آزمايش خوب بيرون نيايد كافر است ، تا آنكه از عهدهء امتحان بر آيد .
گروهى ديگر گفتند : هر دو كافرند مگر اينكه از عهده آزمون و محنت درست برآمده باشند . و اختلاف ميان ايشان بالا گرفت . قطرى به نواحى اصطخر رفت و يك ماه آنجا ماند و مردم همچنان در اختلاف نظر خود بودند . سپس برگشت . صالح بن مخراق به خوارج گفت : اى قوم شما با اختلاف خودتان كه آن را آشكار ساختيد چشم دشمن خود را روشن كرديد و آنان را در مورد خود به طمع انداختيد ، به سلامت دل و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٩