سواران خوارج و سواران مهلب هجوم آوردند و آن دو را از يكديگر جدا كردند .
معلوم شد آن سوار كه با قيس دست به گريبان شده ، زن بوده است . قيس شرمگين برخاست . يزيد به او گفت : اى ابا بشر تو به گمان اينكه او مرد است با او مبارزه كردى فرضا اگر در اين جنگ كشته مى شدى آيا گفته نمى شد كه او را زنى كشته است در اين جنگ ابن منجب سدوسى هم دليرانه جنگ كرد . يكى از غلامان او كه نامش خلاج بود گفت : به خدا سوگند دوست مى داريم كه لشكر آنان را در هم بشكنيم و به قرارگاهشان برسيم و در آن صورت من دو كنيز دوشيزه از آنان به اسيرى بگيرم . ابن منجب به او گفت : اى واى بر تو چرا آرزوى دو كنيز دارى گفت : براى اينكه يكى را به تو ببخشم و ديگرى از خودم باشد . ابن منجب اين ابيات را سرود : « اى خلاج تو هرگز نخواهى توانست با دخترك كوچكى كه چهرهاش چون عروسك با زعفران آراسته شده است هم آغوش شوى ، مگر آنكه با لشكرى روياروى شوى كه در آن عمرو القضا و عبيدة بن هلال بر خود با پرهاى شتر مرغ نشان زدهاند . . . » ابو العباس گويد : بدر بن هذيل هم از ياران شجاع مهلب بود و اعراب كلمات را غلط ادا مى كرد ، آن چنان كه هر گاه حمله خوارج را احساس مى كرد مى گفت : « يا خيل اللّه اركَبى » و كسى كه شعر زير را گفته است به او اشاره دارد كه مى گويد : « و چون از مهلب حاجتى خواسته شود چه مردان آزاده و چه بردگانى كه مانع برآوردن آن مى شوند ، كردوس كه برده است و بدر كه همچون اوست . . . » بشر بن مغيرة بن ابى صفره هم در اين جنگ بسيار پسنديده دليرى كرد آن چنان كه ارزش او شناخته شد و ميان او و مهلب كدورتى بود .
بشر به پسران مهلب گفت : اى پسر عموها من گلهگزارى را فراموش كردم و از آن كوتاه آمدم در عين حال بيشتر از آنچه براى كسب رضايت لازم باشد فداكارى كردم و خود را چنان پنداشتم كه نه از پاداشها بهرهمند هستم و نه نوميد و محروم . اينك براى من گشايشى قرار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٢