گرفتند و مردم قبيلهء ازد كوفه نسبت به مهلب . و چون مغيرة [ بن مهلب ] چنين ديد به وساطت ميان پدر خويش و عتاب پرداخت و به عتاب گفت : اى ابو ورقاء همانا امير هر چه را تو دوست بدارى انجام مىدهد . و از پدرش نيز خواست كه به مردم كوفه مقررى بپردازد و او چنان كرد و كار اصلاح شد . عموم افراد قبيله تميم و عتاب بن ورقاء همواره مغيرة [ بن مهلب ] را ستايش مى كردند و عتاب مى گفت : من فضل و برترى او را بر پدرش مى شناسم .
مردى از خاندان اياد بن سود از قبيله ازد چنين سروده است : « هان به ابو ورقاء از قول ما ابلاغ كن كه اگر ما بر آن پيرمرد - مهلب - خشمگين نبوديم كه بر ما ستم كرده بود همانا سواران شما از ما ضربههاى كارساز مى ديدند » .
گويد : و مهلب همواره به پسرانش مى گفت : هرگز با خوارج جنگ مكنيد تا آنان جنگ را شروع كنند و بر شما ستم روا دارند چرا كه هر گاه ايشان ستم كنند شما بر آنان پيروز خواهيد شد .
عتاب در سال هفتاد و هفت نزد حجاج برگشت و حجاج او را به جنگ شبيب فرستاد و شبيب او را كشت ، و مهلب همچنان بر جنگ خوارج پايدار بود و پس از هيجده ماه ميان خوارج اختلاف نظر و پراكندگى پيش آمد ، و سبب بروز اختلاف ميان ايشان چنان بود كه مردى آهنگر در ميان ازرقيان بود كه تيرهاى زهر آلوده مى ساخت و [ خوارج ] با آن پيكانها ، ياران مهلب را مى زدند . چون به مهلب گزارش دادند گفت : خودم به خواست خداوند متعال اين كار مهم را از شما كفايت مى كنم .
مهلب مردى از سپاه خود را همراه نامه و هزار درهم به لشكرگاه قطرى فرستاد و به او گفت : اين نامه و پول را در لشكرگاه آنان بيفكن و مواظب جان خود باش - نام آن آهنگر ابزى بود . آن مرد رفت و مهلب در آن نامه چنين نوشته بود : اما بعد پيكان هايى كه ساخته بودى بدست من رسيد . من هزار درهم برايت فرستادم بگير و از اين پيكانها براى ما بيشتر بفرست .
آن نامه بدست قطرى افتاد . ابزى را خواست و گفت : اين نامه چيست گفت : خبر ندارم پرسيد : اين پول چيست گفت : نمى دانم . قطرى فرمان داد او را كشتند .
عبد ربه صغير - وابسته خاندان قيس بن ثعلبه - پيش قطرى آمد و گفت : آيا مردى را
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٨