را تهديد مى كنند . موضوع را از جراح بپرس . و السّلام .
حجاج به جراح گفت : برادرت را چگونه ديدى گفت : اى امير به خدا سوگند نظير او هرگز نديدهام و گمان نمى كنم هيچ كس بتواند آن چنان كه او در اين جنگ باقى و پايدار مانده است باقى بماند و من خود سه روز شاهد بودم كه ياران او صبح زود به جنگ مى رفتند و نيزه و شمشير و گرز مى زدند و شامگاه ، گويى كه هيچ كارى نكردهاند برمى گشتند . همچون بازگشتن آنانى كه جنگ عادت و داد و ستد ايشان است .
حجاج گفت : اى ابو عقبه بسيار او را ستودى . جراح گفت : حق براى گفتن سزاوارتر است .
پيش از آن و از قديم ركابهاى زين چوبين بود و [ بسيار اتفاق مى افتاد كه ] چون مردى ركاب مى زد مى شكست و چون مى خواست نيزه يا شمشير استوارى بزند نمى توانست بر آن اعتماد كند و روى ركاب بايستد . مهلب فرمان داد ركابهاى آهنين زدند و او نخستين كس بود كه فرمان به ساختن ركاب آهنين داد و در اين باره عمران بن عصام عنزى چنين سروده است : « اميران در دوره امارت خود درهم و دينار ضرب زدند و تو براى جنگ و حوادث ركاب ساختى . . . » گويد : حجاج به عتاب بن ورقاء رياحى كه از خاندان رياح بن يربوع بود و به فرمان حجاج والى اصفهان بود نوشت كه به سوى مهلب برود و لشكر عبد الرحمان بن مخنف را تحويل بگيرد و فرماندهى آن را بر عهده داشته باشد و در هر شهرى كه مردم بصره آن را بگشايند چون وارد شوند مهلب فرمانده كل خواهد بود و عتاب فرماندهء مردم كوفه و چون به شهرى وارد شوند كه كوفيان آن را فتح كرده باشند عتاب فرمانده كل و مهلب فرمانده مردم بصره خواهد بود .
عتاب در يكى از دو ماه جمادى در سال هفتاد و ششم به مهلب - كه در شاپور بود - پيوست و چون شاپور از شهرهايى بود كه بصريان آن را گشوده بودند مهلب فرمانده همه مردم و عتاب فرمانده لشكر كوفه بود . خوارج ، كرمان را در دست داشتند و در همان حال در فارس ، مقابل مهلب بودند و از هر سو با او جنگ مى كردند .
ابو العباس مبرد مى گويد : حجاج دو مرد را نزد مهلب فرستاد كه او را به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٦