جنگ با خوارج [ بيشتر ] تحريك و تشويق كنند . يكى از آن دو زياد بن عبد الرحمان نام داشت كه از بنى عامر بن صعصعة بود و ديگرى مردى از خاندان ابى عقيل و از گروه و قبيله حجاج بود .
مهلب ، زياد بن عبد الرحمان را به پسر خود حبيب و آن مرد ثقفى را نيز به پسر ديگر خويش يزيد سپرد و به آن دو گفت : با سپاهيانى كه همراه حبيب و يزيد مى باشند و همراه آن دو جنگ را آغاز كنيد . آنان بامداد به خوارج حمله كردند و جنگى سخت آغاز نمودند . [ قضا را ] زياد بن عبد الرحمان كشته شد و آن مرد ثقفى هم در معركه ناپديد گرديد و سپس در پگاه روز بعد به جنگ با خوارج برگشتند و آن مرد ثقفى پيدا شد . مهلب او را پيش خود آورد و چاشت خواست ، تيرها نزديك آنان فرو مى باريد و گاه از آنجا هم مى گذشت و دور تر مى افتاد ، و آن مرد ثقفى از روحيه و كار مهلب شگفت زده بود و صلتان عبدى در همين باره چنين سرود : « هان پيش از آنكه موانعى در رسد و پيش از آنكه آن قوم همچون جهش درخش از ميان بروند به من باده بامدادى برسان ، بامدادى كه حبيب ما را در آهن از پى خود مى كشيد . . . » عتاب بن ورقاء همچنان هشت ماه با مهلب بود تا آنكه شبيب بن يزيد خارجى قيام كرد و حجاج نامهيى به عتاب نوشت و او را فرمان بازگشت داد تا به مقابله شبيب گسيلش دارد . به مهلب هم نامهاى نوشت كه به سپاهيان مقررى پرداخت كند .
او مقررى مردم بصره را پرداخت ولى از پرداختن مقررى مردم كوفه خوددارى كرد .
عتاب به او گفت : من از اينجا حركت نمى كنم تا آنكه مقررى مردم كوفه را بپردازى و او باز خوددارى كرد و ميان آنان كار به درشتى كشيد . عتاب به مهلب گفت : به من خبر رسيده بود كه تو دلاورى ، ولى اينك ترا ترسو مى بينم و نيز به من خبر رسيده بود كه تو بخشندهاى و حال آنكه ترا بخيل مى بينم . مهلب به او گفت : اى پسر زن بويناك عتاب هم به او گفت : ولى تو كه عموها و دايى هاى محترمى دارى قبيله بكر بن وائل به سبب هم پيمانى با مهلب خشمگين شدند ، و نعيم بن هبيرة - برادر زاده مصقله - از جاى برجست و به عتاب دشنام داد . پيش از اين موضوع مهلب هم پيمانى و سوگند خوردن به سود يكديگر را خوش نمى داشت ، ولى چون يارى دادن قبيله بكر بن وائل را نسبت به خود ديد شاد شد و پس از آن همواره آن را تأكيد مى كرد و بدان غبطه مى خورد . همچنين افراد قبيله تميم بصره نسبت به عتاب خشم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٧