سعد بن نجد فردوسى كه از قبيله ازد بود به جنگ او رفت . ساعتى در برابر يكديگر جولان دادند و سپس سعد بر او نيزه زد و او را كشت و مردم در هم آويختند و در آن جنگ مغيره بر زمين افتاد ولى سعد بن نجد و دينار سجستانى و گروهى از دليران ، اطراف او را گرفتند و از او حمايت كردند تا سوار شد و چون مغيرة [ بن مهلب ] بر زمين افتاد لشكريان مهلب گريختند و خود را به مهلب رساندند و گفتند : مغيره كشته شد . در همان حال دينار سجستانى آمد و خبر سلامتى او را آورد و مهلب همه بردگان خود را كه آنجا حاضر بودند [ به شكرانه ] آزاد كرد .
[ ابو العباس مبرد ] گويد : حجاج ، جراح بن عبد الله را نزد مهلب فرستاد و از تأخير و درنگ او در جنگ با خوارج گله كرد و براى او چنين نوشت : اما بعد ، همانا كه به بهانهها و عذرهاى گوناگون خراج گرد مى آورى و با كندن گودالها خود را پنهان مى كنى و به آنان مهلت مى دهى و حال آنكه يارى دهندگان تو نيرومندتر و شمارشان بيشتر است . در عين حال هيچ گمان نمى كنم كه تو سرپيچى كنى يا ترس داشته باشى ولى آنها را وسيله نان خوردن خود قرار دادهاى و بقاى آنان براى تو آسانتر از جنگ با ايشان است . اينك با آنان جنگ كن و در غير آن صورت حكم و فرمان مرا انكار كردهاى . و السّلام .
مهلب به جراح گفت : اى ابو عقبه به خدا سوگند من نيرنگى را فرو ننهادهام مگر اينكه آن را به كار بستهام و هيچ چارهانديشى نبوده مگر اينكه اعمال كردهام .
اينك نيز تعجب از دير شدن فتح و پيروزى نيست بلكه شگفتى از اين است كه اختيار و رأى با كسى باشد كه خود در معركه حاضر نيست و او صاحب اختيار كسى باشد كه ناظر همه چيز است .
سپس مهلب سه روز پياپى با خوارج جنگ كرد . بامداد به جنگ ايشان مى رفت و تا پسينگاه با يكديگر مى جنگيدند و يارانش در حالى كه زخمى بودند و خوارج هم زخمى و كشته داشتند بر مى گشتند . جراح به مهلب گفت : حجت تمام كردى . و مهلب براى حجاج پاسخ نامهاش را چنين نوشت : نامهات كه در آن از درنگ من در جنگ با خوارج گله گزارده بودى رسيد . در عين حال كه مى گويى نسبت به من گمان نافرمانى و ترس ندارى مرا چنان مورد عتاب قرار دادهاى كه شخص ترسو را نكوهش مى كنند و مرا چنان تهديد كردهاى كه سركش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٥