تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
در هم شكسته شدند . عبد العزيز به تعقيب ايشان پرداخت . مردم به او گفتند : او را تعقيب مكن كه ما داراى آرايش نظامى و آمادگى نيستيم . ولى نپذيرفت و همچنان آنان را تعقيب كرد تا به گردنه‌يى برآمدند . او هم از پى ايشان بر آن گردنه بر آمد مردم او را نهى مى كردند و او نمى پذيرفت . عبد العزيز ، عبس بن طلق صريمى را كه به عبس طعان معروف بود به فرماندهى بنى تميم و مقاتل بن مسمع را بر بكر بن وائل گماشته بود و بر شرطهء خود مردى از بنى ضبيعة بن ربيعة بن نزار را گماشته بود . آن گروه از خوارج از گردنه پايين آمدند ، عبد العزيز هم پايين آمد . خوارج در دامنه آن گردنه كمين ساخته بودند و همين كه عبد العزيز از آن منطقه گذشت آنان از كمين بيرون آمدند و در اين هنگام سعد الطلائع هم برگشت ، عبس بن طلق پياده شد و كشته شد و مقاتل بن مسمع و آن مرد ضبيعى - كه سالار شرطه بود - نيز كشته شدند . عبد العزيز روى به گريز نهاد و خوارج دو فرسنگ آنها را تعقيب كردند و هرگونه كه خواستند ايشان را كشتند . عبد العزيز همسر خود ام حفص ، دختر منذر بن جارود ، را همراه خود برده بود و خوارج در آن جنگ زنان را هم به اسيرى گرفتند و تعداد اسيران قابل شمارش نبود و پس از اينكه آنها را استوار بستند در غارى افكندند و در آن را بستند تا آنكه در همانجا جان سپردند . يكى از كسانى كه در آن جنگ حضور داشته گفته است : من عبد العزيز را ديدم كه سى مرد با شمشيرهاى خود به او ضربه مى زدند و در زره او هيچ اثر نمى كرد . آن گاه براى فروش اسيران زن [ به صورت مزايده ] جار زدند . نرخ ام حفص چنان بالا رفت كه مردى حاضر شد او را به هفتاد هزار درهم بخرد . آن مرد از مجوسيانى بود كه مسلمان شده و به خوارج پيوسته بودند و براى هر يك از ايشان فقط پانصد درهم مقررى تعيين كره بودند . نزديك بود آن مرد ام حفص را از آن خود كند . اين كار بر قطرى دشوار آمد و گفت : سزاوار نيست كه پيش مرد مسلمانى هفتاد هزار درهم باشد ، اين خود فتنه‌يى است . در اين هنگام ابو الحديد عبدى برجست و ام حفص را كشت . او را نزد قطرى بردند . گفت : اى ابو الحديد چه خبر گفت : اى امير المومنين ديدم مومنان در مورد خريد اين زن مشرك بر مبلغ مزايده مى افزايند و از فتنه و شيفتگى ايشان ترسيدم . قطرى گفت : آفرين نيكو كردى . و مردى