آن ، از ايشان پيشى گرفته است .
اعشى همدان در قصيدهيى طولانى خطاب به عبد الرحمان بن محمد بن اشعث پايدارى و تحمل رنج قحطانيان را همراه او ياد آورى كرده است و مى گويد : « جنگ اهوازت را فراموش مكن و ستايش و نام نيكو از ميان رفتنى نيست » .
سپس قطرى به كرمان رفت و خالد به بصره برگشت . قطرى يك ماه در كرمان ماند و سپس به فارس بازگشت . خالد خود را به اهواز رساند و مردم را براى حركت فراخواند و مردم در جستجوى مهلب بودند . خالد گفت : مهلب همه حظ و لذت اين شهر را برده است و من برادر خويش عبد العزيز را به فرماندهى جنگ با خوارج گماشتهام . خالد ، مهلب را همراه سيصد سپاهى به جانشينى خود در اهواز گماشت .
عبد العزيز هم به جنگ خوارج كه در « دار ابجرد » بودند رفت . شمار سپاهيانش سى هزار تن بود . عبد العزيز در راه مى گفت : مردم بصره چنين تصور مى كنند كه اين كار جز با مهلب انجام نمى پذيرد ولى به زودى خواهند دانست .
صقعب بن يزيد مى گويد : همين كه عبد العزيز از اهواز بيرون رفت كردوس - حاجب مهلب - پيش من آمد و مرا فرا خواند . من نزد مهلب رفتم او در حالى كه جامهء هروى پوشيده بود و بر پشت بامى بود به من گفت : اى صقعب من تباه شدهام ، گويى هم اكنون به شكست و گريز عبد العزيز مى نگرم و بيم آن دارم كه خوارج به من حمله كنند و اينجا بيايند و حال آنكه لشكرى همراه من نيست . اينك تو از سوى خود مردى را روانه كن كه خبر آنان را براى من بياورد و پيش از وقوع واقعه از آن آگاه باشم . و من از سوى خود مردى را كه به او عمران بن فلان مى گفتند روانه كردم و گفتم : همراه لشكر عبد العزيز باش و اخبار ايشان را روز به روز براى من بنويس و چون آن اخبار مى رسيد من آنها را به مهلب مى رساندم .
چون عبد العزيز نزديك خوارج رسيد توقفى كرد و مردم به او گفتند : اينجا منزلى است و مناسب است كه در آن فرود آيى تا آرامشى پيدا كنيم و سپس با آمادگى و ساز و برگ كامل حركت كنيم . گفت : هرگز ، كار نزديك است پايان يابد .
مردم بدون فرمان او فرود آمدند ولى هنوز فرود آمدن ايشان پايان نيافته بود كه سعد الطلايع همراه پانصد سوار همچون ريسمانى كشيده آشكار شدند . عبد العزيز به مقابلهء ايشان شتافت . آنان ساعتى برابر او صف كشيدند و سپس از راه مكر و حيله
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٨