تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
همچنين ابو الفرج مى گويد : عبيدة بن هلال هرگاه مردم از درگيرى با يكديگر خوددارى مى كردند به لشكريان مهلب مى گفت : تنى چند پيش من آييد . و تنى چند از جوانان لشكر مهلب نزد او مى رفتند . عبيدة به آنان مى گفت : كداميك را بيشتر دوست مى داريد براى شما قرآن بخوانم يا شعر بسرايم آنان مى گفتند : ما قرآن را همان گونه كه تو مى دانى مى دانيم براى ما شعر بخوان . و او مى گفت : اى تبهكاران به خدا مى دانم كه شما شعر را بر قرآن برمى گزينيد . آن گاه براى آنان چندان شعر مى خواند كه خسته و پراكنده مى شدند . ابو العباس مبرد مى گويد : خالد بن عبد الله بن اسيد ، حاكم بصره شد و چون به بصره در آمد مى خواست مهلب را از كار خود عزل كند . به او گفتند : اين كار را مكن و تذكر دادند كه مردم اين شهر به اين سبب در امانند كه مهلب در اهواز و عمر بن عبيد الله در فارس هستند . عمر از كار كناره گرفته است ، اگر مهلب را هم تو از كار بر كنار كنى بر بصره در امان نخواهيم بود ، ولى خالد هيچ پيشنهادى جز عزل او را نپذيرفت . مهلب به بصره آمد و خالد به اهواز حركت كرد و مهلب را همراه خود برد و چون به « كربج دينار » رسيد ، قطرى با او روياروى شد و مانع اين شد كه بارهايش را پياده كند و سى روز با او جنگ كرد . آن گاه قطرى همچنان مقابل خالد ايستاد و گرد خويش خندق كند . مهلب به خالد گفت : قطرى براى كندن خندق برگرد خود سزاوارتر از تو نيست . خالد از رودخانه كارون گذشت و خود را به جانب نهر تيرى رساند . قطرى هم او را تعقيب كرد ، و خود را به شهرك نهر تيرى رساند و با روى آن را مرمت كرد و اطراف آن را هم خندق كند . مهلب به خالد گفت : تو هم اطراف قرارگاه خويش خندق حفر كن كه من از شبيخون خوارج احساس امنيت نمى كنم . خالد گفت : اى ابو سعيد كار زودتر از اين تمام مىشود . مهلب به يكى از پسران خود گفت : كارى ضايع شده مى بينم . و سپس به زياد بن عمرو گفت : تو براى ما و اطراف قرارگاه ما خندق حفر كن و چنان كرد . ضمنا دستور داد بارهايى كه در قايقهاست خالى شود و خالد از اين كار هم خوددارى كرد . مهلب به فيروز بن حصين گفت : تو همراه ما باش . او گفت : اى ابو سعيد شرط دورانديشى همين است كه تو مى گويى ولى من خوش نمى دارم از ياران خود جدا شوم . گفت : پس نزديك ما باش . گفت : آرى اين كار را خواهم كرد .