تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
از لشكر ابن ماحوز بود . مهلب وام خود را به بازرگانان پرداخت و به ياران خويش هم اموالى بخشيد و مردم با ميل و رغبت براى جهاد با دشمن و طمع در غنايم و كالاهاى بازرگانى به او پيوستند و از جمله كسانى كه نزد او آمدند محمد بن واسع ازدى ، عبد الله بن رباح و معاوية بن قرة مزنى بودند . مهلب مى گفت : اگر ديلم از اين سو و خوارج از سوى ديگر حمله آوردند باز هم با خوارج جنگ خواهم كرد . از كسان ديگرى كه به مهلب پيوست ابو عمران جونى بود و او از كعب نقل مى كرد كه مى گفته است : كسى كه به دست خوارج كشته [ و شهيد ] شود بر كسى كه به دست ديگران كشته شود ، ده درجه [ پرتو ] فزونى دارد . آن گاه مهلب خود را كنار رودخانه تيرى رساند و خوارج عقب نشينى كردند و به اهواز رفتند و مهلب آنجا ماند و خراج آباديهاى اطراف را جمع مى كرد و جاسوس هايى ميان خوارج روانه كرد كه اخبار آنان را به او برسانند و گزارش دهند كه از چه طبقه‌يى هستند و معلوم شد خوارج گروهى قصاب و آهنگر و از مردم سفله و فرومايه‌اند . مهلب براى مردم سخنرانى كرد و اين موضوع را به اطلاع آنان رساند و گفت : آيا شايسته است امثال اين مردم بر شما و در آمد شما غلبه پيدا كنند مهلب همچنان آنجا ماند تا اندك اندك توانست كار خود را استوار و ياران خود را نيرومند سازد . شمار سواران در سپاه او بسيار و شمار لشكريانش بالغ بر بيست هزار تن شد . مهلب سپس آهنگ نواحى اهواز كرد و برادرش معارك بن ابى صفرة را كنار رود تيرى باقى گذارد و پسرش مغيره را به فرماندهى مقدمه سپاه خويش گماشت . مغيره حركت كرد و چون نزديك خوارج رسيد هر دو گروه به يكديگر حمله كردند . برخى از ياران مغيره گريختند و مغيره آن روز و شب را پايدارى كرد و آن شب آتشها برافروخت . پگاه فردا مغيره براى حمله به خوارج حركت كرد و ناگاه متوجه شد كه خوارج كالاهاى باقى مانده خود را آتش زده و از بازار اهواز كوچ كرده‌اند . مغيرة وارد اهواز شد و در همان حال پيشتازان سواران مهلب هم رسيدند و مهلب آنجا مقيم شد و در اين مورد نامه‌اى براى قباع فرستاد و ضمن آن چنين نوشت : اما بعد ، ما از هنگامى كه بيرون آمديم و آهنگ دشمن كرديم همواره از فضل خداوند و از نعمتهايى كه به ما مى رسيد برخوردار بوديم و نقمتها نيز پيايى به