تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بودند از عقيدهء خود برگشتند و گفتند : ما هم براى سرپرستى جنگ ، كسى جز مهلب را شايسته نمى بينيم . قباع كسى نزد مهلب فرستاد و او را احضار كرد و چون آمد به او گفت : اى ابو سعيد مى بينى كه از اين دشمن چه غم و اندوهى بر ما رسيده است و تمام مردم شهر تو در مورد فرماندهى تو هماهنگ شده‌اند . احنف هم به مهلب گفت : اى ابو سعيد به خدا سوگند ما از اين جهت ترا برگزيده‌ايم كه هيچ كس را نمى يابيم كه بتواند كار ترا بر عهده بگيرد . قباع در حالى كه با دست خود به احنف اشاره مى كرد به مهلب گفت : اين پير مرد ترا به خاطر حفظ دين و تقوى برگزيده است و همه كسانى كه در شهر تو هستند چشم به تو دوخته‌اند و اميدوارند كه خداوند اين گرفتارى را به دست تو بر طرف نمايد . مهلب نخست ، لاحول و لا قوة الا بالله بر زبان آورد و سپس گفت : من در نظر خودم كوچكتر از آنم كه شما توصيف مى كنيد ، در عين حال از پذيرفتن تقاضاى شما خوددارى نمى كنم ولى من شرايطى دارم كه قبلا آنها را مى گويم و شرط مى كنم . گفتند : بگو . گفت : نخست اينكه در انتخاب افراد آزاد باشم و هر كه را دوست بدارم انتخاب كنم . احنف گفت : اين موضوع براى تو پذيرفته است . مهلب گفت : ديگر آنكه هر شهرى را كه بگشايم خودم امير آن شهر باشم . گفتند : اين هم پذيرفته است . مهلب گفت : ديگر آنكه غنايم هر شهرى را كه بگشايم از خود من باشد . احنف گفت : اين موضوع ، نه در اختيار توست و نه در اختيار ما و آن غنايم در آمد عمومى مسلمانان است و اگر تو بخواهى آن را از ايشان سلب كنى خودت براى ايشان همچون دشمن خواهى بود ولى تو اين اختيار را خواهى داشت كه از غنايم هر شهر كه بر آن پيروز مى شوى هر چه بخواهى به يارانت بدهى و از آن براى جنگ با دشمن هم خرج و هزينه كنى و هر چه باقى بماند از مسلمانان خواهد بود . مهلب ضمن آنكه لا حول و لا قوة الا بالله مى گفت : پرسيد : چه كسى براى من در اين مورد ضمانت مىكند احنف گفت : ما و اين امير تو و عموم مردم شهر تو . مهلب گفت : پذيرفتم . و در اين باره ميان خود نامه‌يى نوشتند و آن را به صلت بن حريث بن جابر جعفى سپردند . مهلب شروع به انتخاب افراد از ميان لشكرها كرد و مجموع كسانى را كه برگزيد دوازده هزار تن شدند و چون به بيت المال نگريستند فقط دويست هزار درهم در آن موجود بود كه تكافوى هزينه را نمى كرد . مهلب به بازرگانان پيام داد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى