در آن جنگ پايدارى كردند و ارزش مغيرة در آن روز شناخته شد . و گفته شده است مهلب هم آهنگ گريز كرد و اندكى عقب نشست . ولى افراد قبيله ازد مى گويند چنين نبوده و مهلب مى خواسته است گريختگان را برگرداند و از آنان حمايت كند ولى بنى تميم چنين مى پندارند كه او گريخته است و شاعر ايشان چنين سروده است : « در سولاف ، خونهاى قوم مرا تباه ساختى و شتابان از پى گريختگان به پرواز درآمدى » .
و يكى ديگر از بنى تميم چنين سروده است : « با ميل و رغبت از شخص يك چشم بسيار دروغگو پيروى كرديم كه چهار خر را مى راند . . . » گويد : منظور از « يك چشم بسيار دروغگو » مهلب بوده است و او يك چشمش را با تيرى كه به آن خورده بود از دست داده بود . و او را از اين جهت بسيار دروغگو ناميدهاند كه چون فقيه بود اين خبر كه از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه هر دروغى دروغ نوشته مىشود مگر سه دروغ : دروغ گفتن براى اصلاح ميان دو تن و دروغ گفتن مرد به همسرش و اينكه او را وعده و نويد دهد و دروغ گفتن مرد در جنگ كه تهديد كند و وعيد دهد را تاويل مى كرد [ در اين مورد بسيار دروغ مى گفت ] . همچنين گفتهاند كه پيامبر ( ص ) فرمودهاند : « تو مردى هستى هر چه مى توانى با زبان و سخن خود مردم را از شركت در جنگ با ما بازدار . » و مى گويند پيامبر ( ص ) فرموده است : « هما جنگ خدعه است » و بسيار اتفاق مى افتاد كه مهلب براى اينكه كار مسلمانان را كه ضعفى پيدا كرده بود تقويت كند و كار خوارج را سست سازد احاديثى جعل مى كرد و مى ساخت . يكى از تيرههاى قبيله ازد موسوم به ندب هر گاه مهلب را مى ديدند كه پيش ايشان مى آيد ، مى گفتند : باز براى دروغ گفتن مى آيد . و مردى از آنان در مورد مهلب چنين سروده است : « تو جوانمرد به تمام معنى جوانمردى ، اگر آنچه مى گويى راست بگويى » .
مهلب آن شب را ميان دو هزار تن به صبح آورد و هنگامى كه گروهى از گريختگان برگشتند و شمار ياران مهلب به چهار هزار تن رسيد ، او براى يارانش خطبه خواند و گفت : به خدا سوگند شمار شما اندك نيست و فقط كسانى كه ترسو و ناتوان بودند و دلهاى ايشان را زنگار گرفته و اهل طمع بودند گريختهاند . « و اگر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٥