تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
مهلب سپس حركت كرد و به سوى آنان كه در « مناذر صغرى » مستقر بودند پيشروى كرد . در اين هنگام عبد الله بن بشير بن ماحوز ، سالار خوارج ، مردى به نام واقد را كه از بردگان و وابستگان خاندان مهلب [ ابو صفرة ] و از اسير شدگان دورهء جاهلى بود همراه پنجاه مرد كه صالح بن مخراق هم با آنان بود كنار رودخانه تيرى فرستاد و برادر مهلب ، معارك بن ابى صفره آنجا بود . آنان معارك را كشتند و جسدش را برادر كشيدند . چون اين خبر به مهلب رسيد پسرش مغيره را گسيل داشت او هنگامى كنار نهر تيرى رسيد كه واقد از آنجا رفته بود . مغيره جسد عمويش را از دار پايين كشيد و دفن كرد و مردم آرام گرفتند و او كسى را آنجا گماشت و خود نزد پدر برگشت . مهلب در « سولاف » مستقر شده بود كه خوارج آنجا بودند و با آنان جنگ كرد و حريش بن هلال را به فرماندهى بنى تميم گماشت . مردى از ياران مهلب كه نامش عبد الرحمان اسكاف بود مردم را به جنگ تشويق مى كرد و كار خوارج را سبك مى شمرد با تكبر و بزرگ نمايى ميان صف به جولان پرداخت ، مردى از خوارج به ياران خود گفت : اى گروه مهاجران آيا حاضريد تن به كشته شدنى دهيد كه بهشت در آن خواهد بود ناگاه گروهى از خوارج بر اسكاف حمله بردند و او نخست همچنان سواره و تنها با ايشان جنگ كرد ولى اسبش به رو در افتاد و او را بر زمين افكند و او پياده ، گاه ايستاده و گاه بر روى زانوان خود با آنان جنگ كرد تا آنكه سخت زخمى شد و با شمشير خود دفاع مى كرد و چون شمشيرش از كار ماند شروع به پاشيدن خاك بر چهره ايشان كرد . در آن هنگام مهلب حاضر نبود . اسكاف كشته شد و پس از آن مهلب آمد و از موضوع آگاه شد . به حريش و عطيه عنبرى گفت : شما سرور مردم عراق را رها كرديد ، نه يارى اش داديد و نه او را از دست دشمن نجات داديد و اين به سبب حسدى بود كه بر او داشتيد از اين جهت كه مردى موالى بود و مهلب آن دو را سرزنش كرد . مردى از خوارج بر يكى از ياران مهلب حمله كرد و او را كشت ، مهلب نيز بر او حمله برد و نيزه بر او زد او را كشت . ناگاه خوارج همگان بر لشكر مهلب حمله آوردند و مردم گريختند و هفتاد تن از ايشان كشته شدند ، و مهلب و پسرش مغيره
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 314 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى