تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
آيا نمى بينى كه همه جوانمردان حظ و بهره‌يى دارند ولى بهره و حظ تو فقط در روسپيان و باده است » . قباع براى حارثه نوشت : به خواست خداوند از جنگ با آنان كفايت خواهى شد . حارثه همچنين آنجا ماند و خوارج را دور مى كرد تا آنكه يارانش پراكنده شدند و با گروهى اندك از ايشان كنار رود « تيرى » باقى ماند . خوارج از آن رود عبور كردند و به جنگ او آمدند بقيه ياران او كه همراهش بودند گريختند و او در حالى كه مى دويد خود را كنار كارون رساند و قايقى نشست و تنى چند از يارانش هم خود را به او رساندند و در آن قايق با او نشستند . در حالى كه حارثه با آنان كه همراه او بودند وسط رودخانه كارون رسيده بود مردى از بنى تميم ، در حالى كه سلاح بر تن داشت و خوارج او را تعقيب مى كردند ، فرياد كشيد كه اى حارثه كسى مثل من نبايد تباه شود . حارثه به قايقران گفت : خود را كنار ساحل برسان . آنجا جاى مناسبى براى نگهداشتن قايق نبود و قايقران آن را كنار رود كشاند و آن مرد از بالاى ساحل ميان قايق پريد و قايق با همه سرنشينان به قعر رودخانه فرو شد و حارثه غرق شد . ابو الفرج اصفهانى در كتاب الاغانى الكبير مى نويسد : كه چون حارثه را به سرپرستى لشكر منصوب كردند و رايت را به او سپردند به ايشان دستور پايدارى داد و گفت : چون خداوند فتح و پيروزى را بهره شما قرار دهد من به هر يك از اعراب دو برابر مقررى و به غير اعراب معادل مقررى او پرداخت خواهم كرد . مردم را فرا خواند و آنان گرد آمدند ولى هيچيك از آنان نيرو و توانى نداشت ، و بيشتر آنان زخمى بودند و كشتگان چندان بودند كه اسبها از روى اجساد حركت مى كردند . در همان حال ناگهان گروهى از خوارج از ناحيه يمامه رسيدند . كسانى كه شمار ايشان را بسيار نقل كرده‌اند دويست تن گفته‌اند و كسانى كه شمار ايشان را كم نقل كرده‌اند چهل تن ذكر كرده‌اند . آنان با يكديگر اجتماع كردند و به صورت جمعى يگانه در آمدند و همين كه حارثة بن بدر آنان را ديد در حالى كه رايت را در دست داشت دوان دوان روى به گريز نهاد و به ياران خود گفت : « به كرنبى برويد و يا به دولاب ، يا هر جاى ديگر كه مى خواهيد بگريزيد » و سپس اين بيت را خواند : « . . . خر بهره و مقررى بندگان شما و دو بيضه‌اش بهره اعراب است » .