آن روز ربيع تا شب با خوارج جنگ كرد و همچنان به جنگ ادامه داد تا كشته شد .
مردم بصره ، رايت خود را به يكديگر مى سپردند [ و از گرفتن آن خوددارى مى كردند ] تا آنجا كه چون سالارى نداشتند از نابودى خود ترسيدند و بر حجاج بن رباب حميرى جمع شدند و او از پذيرفتن رايت و سالارى ، خوددارى كرد . به او گفتند : مگر نمى بينى كه سران قوم ، تو را از ميان خود برگزيدهاند گفت : اين رايت ، نافر خنده است هيچ كس آن را نمى گيرد مگر اينكه كشته مىشود . و سرانجام آن را گرفت و همچنان با خوارج در دولاب جنگ مى كرد تا آنكه با عمران بن حارث راسبى جنگ تن به تن كرد ، و اين پس از يك ماه جنگ بود . آن دو با شمشير بر يكديگر ضربه مى زدند تا آنكه هر دو كشته شدند .
آن گاه حارثة بن بدر غدانى سرپرستى مردم بصره را بر عهده گرفت و در قبال خوارج پايدارى كرد ولى با آنان كارزارى سبك مى كرد و وقت مى گذراند تا از سوى ببة ، اميرى براى جنگ خوارج بيايد و سرپرستى جنگ را عهدهدار شود .
اين جنگ مردم بصره با خوارج به « جنگ دولاب » معروف است و از جنگهاى مشهور ميان خوارج است كه آنان در قبال مسلمانان و مسلمانان در قبال آنان ايستادگى كردند و در آن جنگ غالب و مغلوب معلوم نشد .
عبيد الله بن بشير بن ماحوز يربوعى
ديگر از سران خوارج عبيد الله بن بشير بن ماحوز يربوعى است . او در جنگ دولاب پس از كشته شدن نافع بن ازرق سرپرستى خوارج را بر عهده گرفت . براى سرپرستى مردم بصره عمر بن عبيد الله بن معمر تيمى قيام كرد و اين به فرمان عبد الله بن زبير بود ، و در حالى كه براى شركت در حج از بصره بيرون آمده بود حكم اميرى خود بر بصره را دريافت كرد و برگشت و در بصره ماند و برادر خود عثمان بن عبيد الله بن معمر را به سالارى جنگ با خوارج گماشت و او همراه دوازده هزار تن به جنگ ايشان رفت . آن گروه از مردم بصره هم كه در مقابل خوارج ايستادگى كرده بودند و حارثة بن بدر غدانى بدون آنكه فرمانى در دست داشته باشد