تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
ديگر خوارج جدا و متمايز شد با ياران خود در اهواز مقيم گشت و به مردم دست اندازى مى كرد و كودكان را مى كشت و اموال مردم را تصرف مى كرد و خراج را براى خود مى گرفت و كارگزاران خود را به نقاط مختلف عراق گسيل داشت . بصريان از اين سبب در بيم افتادند . ده هزار تن از ايشان نزد احنف [ بن قيس ] جمع شدند و از او خواستند تا اميرى بر ايشان بگمارد تا همراه آنان با خوارج جنگ كند و از مردم بصره در مقابل خوارج حمايت نمايد . احنف نزد عبد الله بن حارث بن - نوفل بن حارث بن عبد المطلب آمد . عبد الله بن حارث معروف به « ببة » و در آن هنگام از سوى عبد الله بن زبير امير بصره بود . احنف از او خواست اميرى براى آنان تعيين كند و او مسلم بن عبيس بن كريز را كه مردى ديندار و شجاع بود بر آنان گماشت . مسلم بن عبيس همين كه ايشان را از پل بصره عبور داد روى به آنان كرد و گفت : اى مردم من براى به دست آوردن سيم و زر بيرون نيامده‌ام و من با گروهى جنگ مى كنم كه اگر بر آنان پيروز هم شوم چيزى جز نيزه و شمشير نخواهد بود . هر كس مى خواهد جهاد كند بيايد و هر كس زندگى را دوست مى دارد برگردد . تنى چند از آنان برگشتند و ديگران حركت كردند و همراه او به راه خود ادامه دادند و چون به ناحيه « دولاب » رسيدند نافع بن ازرق و يارانش به مقابلهء او آمدند و جنگى بسيار سخت كردند آن چنان كه نيزه‌ها شكست و اسبها پى شد و شمار كشتگان و زخميها بسيار بود و سپس با شمشير و گرز به جنگ تن به تن پرداختند . ابن عبيس ، امير مردم بصره و نافع بن ازرق ، امير خوارج هر دو كشته شدند . سلامه باهلى مدعى شد كه نافع را او كشته است . نافع ، عبيد الله بن بشير بن ماحوز سليطى يربوعى را به جانشينى خود گماشته بود و مسلم بن عبيس نيز ربيع بن - عمرو اجذم را كه از خاندان عدان و از قبيله يربوع بود به جانشينى خود گماشته بود ، و بدينگونه سالار هر دو گروه يربوعى بودند . آنان پس از كشته شدن نافع و مسلم بن عبيس ، بيست و چند روز با يكديگر جنگهاى سخت كردند ، تا آنكه روزى ربيع به ياران خود گفت : ديشب چنان خواب ديدم كه گويى آن دست من كه در جنگ كابل از بدنم جدا شده بود از آسمان فرود آمد و مرا با خود كشيد و برد . فرداى