تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
گفت : ترا به خدا سوگند مى دهم اگر چيزى را از تو بپرسم حقيقت آن را به من مى گويى گفت : آرى ، و چون ابو عبد الرحمان تأكيد كرد كه راست خواهد گفت ، آن مرد گفت : ترا به خدا سوگند مى دهم سبب آنكه على را دشمن مى دارى اين نيست كه روزى در كوفه اموالى را تقسيم كرد و به تو و خانواده‌ات از آن چيزى نرسيد گفت : اينك كه مرا به خدا سوگند دادى آرى ، سبب آن همين بود . ابو عمر ضرير ، از ابى عوانه نقل مىكند كه مى گفته است ميان عبد الرحمان بن عطيه و ابو عبد الرحمان سلمى در مورد على ( ع ) گفتگويى بود ، سلمى رو به او كرد و گفت : مى دانى چه چيزى سالار ترا بر ريختن خونها گستاخ كرد و مقصودش على ( ع ) بود . عبد الرحمان بن عطيه به او گفت : چه چيزى او را گستاخ كرد ، بى پدر كس ديگرى جز تو باشد گفت : او براى ما حديث كرد كه رسول خدا ( ص ) به اصحاب خود كه در جنگ بدر شركت كرده بودند فرمود : « هر چه مى خواهيد بكنيد كه شما آمرزيده‌ايد » يا سخنى نزديك به اين سخن . عبد الله بن عكيم ، عثمانى و عبد الرحمان بن ابى ليلى ، علوى بود . موسى جهنى از قول دختر عبد الله بن عكيم نقل مىكند كه مى گفته است : روزى آن دو با يكديگر گفتگو مى كردند . پدرم به عبد الرحمان مى گفت : اگر سالار تو [ على ( ع ) ] صبر كند مردم به او مى گروند . سهم بن طريف ، عثمانى و على بن ربيعه ، علوى بود ، وقتى امير كوفه گروهى را براى گسيل داشتن به جنگى تعيين كرد و سهم بن طريف را هم از ايشان قرار داد ، سهم به على بن ربيعه گفت : نزد امير برو و با او درباره من گفتگو كن تا مرا معاف دارد . على بن ربيعه پيش امير آمد و گفت : خداوند سامانت دهاد سهم كور است او را معاف دار . گفت : معافش كردم . سپس آن دو يكديگر را ديدند . على به سهم گفت : من به امير گفتم كه تو كورى و مقصودم اين بود كه كور دلى . قيس بن ابى حازم هم على عليه السّلام را سخت دشمن مى داشت . وكيع ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از خود قيس بن ابى حازم نقل مىكند كه مى گفته است : من نزد على عليه السّلام رفتم تا در مورد حاجتى كه داشتم با عثمان مذاكره كند ، نپذيرفت و از اين سبب او را دشمن مى دارم . مى گويم : [ ابن ابى الحديد ] مشايخ متكلم ما - رحمت خدا بر آنان باد - اين
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى