على عليه السّلام بود ، چندان با او سخن گفتم كه نرم شد و آرام گرفت .
محدثان از حماد بن زيد نقل مى كنند كه مى گفته است : اصحاب على را نسبت به او پر محبت تر از « اصحاب گوساله » نسبت به گوسالهء آنها مى بينم . و اين گفتار بسيار زشتى است .
و روايت شده است كه در حضور شبابة بن سوار سخن از فرزندان على ( ع ) و اينكه آنان در جستجوى خلافتند به ميان آمد . او گفت : به خدا سوگند هرگز به آن نخواهند رسيد . به خدا خلافت براى على هم مستقيم نبود و يك روز هم به آن شاد نشد و چگونه ممكن است به فرزندانش برسد هيهات نه ، به خدا سوگند كسى كه به كشته شدن عثمان راضى باشد مزهء خلافت را نخواهد چشيد .
شيخ ما ابو جعفر اسكافى مى گويد : همهء مردم بصره و گروه بسيارى از مردم كوفه و مدينه او را دشمن مى داشتند و مردم مكه هم همگى و بدون استثنا او را دشمن مى داشتند و تمام افراد قريش با او ستيز مى كردند و عموم مردم همراه بنى اميه و بر ضد او بودند .
عبد الملك بن عمير ، از عبد الرحمان بن ابى بكره نقل مىكند كه مى گفته است شنيدم على عليه السّلام مى گفت : هيچ كس از مردم آنچه كه من از غم و اندوه ديدهام نديده است . و سپس گريست ، درود خدا بر او باد . شعبى ، از شريح بن هانى نقل مىكند كه على عليه السّلام عرضه مى داشت : پروردگارا من از تو بر ضد قريش كمك مى خواهم كه آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حق مرا ربودند و منزلت بزرگ مرا كوچك ساختند و همگان بر ستيز با من هماهنگ شدند .
جابر از ابو الطفيل نقل مىكند كه مى گفته است شنيدم على ( ع ) عرضه مى داشت : پروردگارا ، من از تو بر ضد قريش كمك مى خواهم زيرا آنها پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حق مرا غصب كردند و بر ستيز با من در كارى كه من به آن سزاوارتر بودم هماهنگ شدند و سرانجام گفتند : بعضى از حق را بگير و بعضى از آن را رها كن .
مسيب بن نجبة فزارى مى گويد : على عليه السّلام مى فرمود : هر كس از بنى اميه را در آب ديديد سرش را چندان در آب فرو بريد كه آب به دهانش وارد شود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧١