تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
و در اينكه او با خوارج همراه شده و بيرون رفته است اختلافى نيست ، ولى او در حالى كه توبه كرد و از آن عقيده دست برداشت به حضور على ( ع ) بازگشت . خلف بن خليفه مى گويد : ابو وائل مى گفته است : چهار هزار تن بوديم كه بيرون رفتيم و على پيش ما آمد و چندان با ما گفتگو كرد كه دو هزار تن از ما برگشتند . مؤلف كتاب الغارات ، از عثمان بن ابى شيبة ، از فضل بن دكين ، از سفيان ثورى نقل مىكند كه مى گفته است از ابو وائل شنيدم مى گفت : من در جنگ صفين شركت كردم و چه صفهاى بدى بود همو مى گويد : ابوبكر بن عياش ، از عاصم بن ابى النجود نقل مى كرد كه مى گفته است : ابو وائل « عثمانى » بود و زربن حبيش ، « علوى » . و از كسانى كه سخت كينه توز و دشمن على ( ع ) بوده است ابو بردة پسر ابو موسى اشعرى است كه دشمنى با او را مستقيم از پدر خويش به ارث برده است . عبد الرحمان بن جندب مى گويد : ابو برده به زياد بن ابيه گفت : گواهى مى دهم كه حجر بن عدى به خداوند كافر شده است همچون كفر آن مرد اصلع [ طاس ] . عبد الرحمان مى گفته است : ابو برده از اين سخن خود قصد نسبت دادن كفر به على عليه السّلام را داشته است كه آن حضرت اصلع بوده است . همو مى گويد : عبد الرحمان مسعودى از ابن عياش منتوف نقل مىكند كه مى گفته است خودم حاضر بودم كه ابو بردة به ابو عاديه جهنى - قاتل عمار ياسر - گفت : آيا عمار را تو كشته‌اى گفت : آرى گفت : دست خود را به من بده ، آن را گرفت و بوسيد و گفت : هرگز آتش تو را لمس مكناد . و ابو نعيم ، از هشام بن مغيره ، از غضبان بن يزيد نقل مىكند كه مى گفته است خودم ديدم كه ابو برده به ابو عاديه - قاتل عمار بن ياسر - مى گفت : خوشامد بر برادرم اينجا بيا . و او را كنار خود نشاند . ديگر از منحرفان از امير المومنين عليه السّلام ، ابو عبد الرحمان سلمى قارى است . مولف كتاب الغارات از عطاء بن سائب نقل مىكند كه مردى به ابو عبد الرحمان سلمى