تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اين سخنان بر معاويه سخت گران آمد و خشمگين شد ، اما خويشتندارى كرد و گفت : اى بنده خدا ، ما به آنچه گفتيم نخواستيم ترا به رنج تشنگى اندازيم و از آبشخور اميد دورت كنيم ولى سخن گاه گفته مىشود و نه چنان است كه كردار مطابق آن گفتار باشد . معاويه طارق را همراه خود بر تخت خويش نشاند و چند جامهء زربفت و پارچه گرانبها بر او افكندند و روى به سوى او كرد و تا هنگامى كه او برخاست همچنان با او سخن مى گفت . چون طارق برخاست عمرو بن مره و عمرو بن صيفى - كه هر دو از قبيله جهينة بودند - نيز برخاستند و چون بيرون آمدند او را سخت سرزنش كردند كه چرا با معاويه چنان سخن گفته است . طارق گفت : به خدا سوگند من براى آن سخنرانى بر نخاستم مگر اينكه پنداشتم زير زمين براى من بهتر از روى زمين است و اين بر اثر شنيدن سخنان معاويه بود كه بر كسى عيب و نقص گرفت كه به مراتب از او در دنيا و آخرت بهتر است و بر ما باليد و به سلطنت خويش فريفته شد . وانگهى بر ديگر ياران پيامبر ( ص ) عيب گرفت و از مقام ايشان كاست و آنان را نكوهش كرد و من در برابرش ايستادم و خداوند بر من واجب كرده است كه در آن مقام ، جز حق نگويم و براى كسى كه در اين انديشه نباشد كه فردا [ قيامت ] به كجا مى رود چه خيرى است چون اين سخن طارق به اطلاع على عليه السّلام رسيد ، فرمود : اگر اين مرد نهدى آن روز كشته مى شد شهيد بود . معاويه پس از حكميت به ابو العريان هيثم بن اسود - كه از هواخواهان عثمان بود و همسرش از شيعيان على ( ع ) بود و اخبار مربوط به لشكر معاويه را مى نوشت و برگردن اسبها مى آويخت و آنها را به لشكرگاه على ( ع ) مى فرستاد و آنان آن اخبار را به امير المومنين مى دادند - گفت : اى هيثم آيا در جنگ صفين مردم عراق نسبت به على خير خواه‌تر بودند يا مردم شام نسبت به من گفت : عراقيان پيش از آنكه گرفتار اين بلاى تفرقه بشوند براى سالار خود خيرخواه‌تر بودند . گفت : از كجا اين سخن را مى گويى گفت چون مردم عراق بر مبناى دين نسبت به او خير خواه بودند و حال آنكه مردم شام بر مبناى مصالح دنيايى خويش نسبت به تو خير خواهى