تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
چون مرا اسب از آوردگاه نمى برد . نجاشى گفت : اى امير المومنين منظور من در اين شعر تو نبودى من عتبه را در نظر داشتم . مولف كتاب الغارات روايت مىكند كه چون على عليه السّلام نجاشى را حد زد ، يمانى ها از اين كار خشمگين شدند . صميمى ترين فرد يمانى ها با نجاشى طارق بن عبد الله بن كعب نهدى بود كه نزد على ( ع ) رفت و گفت : اى امير المومنين ما نمى پنداشتيم كه مطيع و نافرمان و اهل وحدت و تفرقه افكنان ، در پيشگاه واليان دادگر و كانهاى فضيلت ، در پاداش يكسان باشند ، تا اين كار ترا نسبت به برادرم حارث ديدم . تو در سينه‌هاى ما آتش افروختى و كارهاى ما را پراكنده ساختى و ما را به راهى كشاندى كه چنين مى بينيم كه هر كس به آن راه رود به آتش در افتد . على عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود : « و همانا كه آن جز بر مردم خدا ترس ، گران است » . اى مرد نهدى مگر جز اين بوده كه نجاشى مردى از مسلمانان است كه حرمتى از حرمتهاى خداوند را دريده و ما او را حد زده‌ايم كه كفاره‌اش بوده است وانگهى خداوند متعال مى فرمايد : « دشمنى قومى شما را وادار به آن نكند كه دادگرى نكنيد . دادگرى كنيد كه آن به پرهيزگارى نزديك تر است » . گويد : چون طارق از نزد على عليه السّلام بيرون آمد اشتر او را ديد و گفت : اى طارق تو به امير المومنين گفته‌اى : دلهاى ما را آكنده از سوز خشم و كارهاى ما را پراكنده كرده‌اى طارق گفت : آرى ، من گفته‌ام . اشتر گفت : به خدا سوگند آن چنان كه تو گفته‌اى نيست . دلهاى ما گوش به فرمان اوست و كارهاى ما همه براى او هماهنگ است . طارق خشمگين شد و گفت : اى اشتر به زودى خواهى دانست نه چنان است كه گفته‌اى . و چون شب فرا رسيد او و نجاشى شبانه به سوى معاويه رفتند . چون به دربار معاويه رسيدند آن كس كه اجازه ورود مى داد نزد معاويه رفت و خبر داد كه طارق و نجاشى آمده‌اند . در آن هنگام گروهى از سرشناسان مردم از جمله عمرو بن - مره جهنى و عمرو بن صيفى و ديگران حضور معاويه بودند ، و چون طارق و نجاشى نزد او در آمدند ، معاويه به طارق گفت : خوشامد بر آنكه درختش پر شاخ و برگ و ريشه‌اش استوار است آن كس كه همواره سرور بوده و كسى بر او سرورى نكرده است ، مردى كه از او خطا و لغزشى پديدار شد و از شخصى فتنه‌انگيز كه مايهء گمراهى بود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى