تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
سوم آنكه قاريان قرآن و دليران شما با شما مخالفت كردند ، شما بر آنان حمله برديد و با دست خود آنان را سر بريديد و به خدا سوگند كه پس از آن همواره سست و ناپايداريد . گويد : عفاق پس از آن هرگاه از كنار ايشان مى گذشت مى گفت : خدايا من از ايشان بيزارم و دوست پسر عفانم . و آنان مى گفتند : پروردگارا ما دوستان على هستيم و از ابن عفان و از تو اى عفاق بيزاريم . گويد : عفاق از اين كار دست بردار نبود . قوم او مردى كه جملات مسجع را همچون جملات كاهنان مى ساخت ديدند و به او گفتند : اى واى بر تو آيا نمى توانى با جملات مسجع خود شر اين مرد را از ما كفايت كنى گفت : آسوده باشيد او را كفايت كردم ، و چون عفاق از كنار آنان گذشت و آن سخن خود را تكرار كرد ، آن مرد به او مهلت نداد و گفت : خدايا عفاق را بكش كه نفاق در سينه نهان دارد و شقاق را آشكار و فراق را هويدا ساخته است و اخلاق را دگرگون كرده است . عفاق گفت : اى واى بر شما ، چه كسى اين [ مرد ] را بر من چيره ساخته است آن مرد خودش گفت : خداوند مرا برانگيخته و بر تو چيره ساخته است تا زبان تو را ببرم و پيكان ترا از كار بيندازم و شيطان ترا برانم . گويد : از آن پس ديگر آن مرد از كنار قوم خود عبور نمى كرد بلكه از كنار قبيله مزينه عبور مى كرد . ديگر از كسانى كه از على عليه السّلام جدا شده است ، عبد الله بن عبد الرحمان بن - مسعود بن اوس بن ادريس بن معتب ثقفى است كه نخست از همراهان معاويه بود و در جنگ صفين به على ( ع ) پيوست و همراه او در جنگ شركت كرد ، باز به معاويه پيوست و على عليه السّلام او را « هجنع » يعنى درازقد ناميد . ديگر از آن اشخاص ، قعقاع بن شور است ، كه على عليه السّلام او را به امارت كسكر گماشت و از برخى كارهاى او ناراحت شد ، از جمله اينكه زنى را به همسرى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 254 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى