گرفت كه صد هزار درهم كابين او قرار داد و قعقاع گريخت و به معاويه پيوست .
ديگر از كسانى كه گريخت و به معاويه پيوست نجاشى شاعر از خاندان حارث بن كعب بود . او در جنگ صفين شاعر مردم عراق بود و على ( ع ) به او فرمان داد تا پاسخ شاعران شام - همچون كعب بن جعيل و ديگران - را بدهد ، نجاشى در كوفه ميگسارى مى كرد و على ( ع ) بر او حد شرابخوارى زد ، او خشمگين شد و به معاويه پيوست و على ( ع ) را هجو گفت .
ابن كلبى ، از عوانه نقل مىكند كه مى گفته است : نجاشى روز اول ماه رمضان از خانهاش بيرون آمد و از كنار ابو سمال اسدى كه كنار خانه خود نشسته بود عبور كرد . ابو سمال به او گفت : كجا مى خواهى به روى . گفت : به كناسة مى روم . گفت : ميل دارى از كلههاى گوسپند و گوشت آميخته با دنبه كه از ديشب سر شب در تنور نهادهام و هم اكنون كاملا پخته و آماده شده است بخورى نجاشى گفت : اى واى بر تو ، در نخستين روز رمضان گفت : ما را از آنچه نمى دانيم رها كن . نجاشى گفت : پس از خوراك چه دارى گفت : شرابى ارغوانى كه نفس را خوشبو مىكند و در رگها جريان مى يابد و بر نيروى جنسى مى افزايد و خوراك را هضم و گوارا مىكند و شخص زبان بسته و گول را گويا مىكند . نجاشى آنجا فرود آمد . نخست هر دو چاشت خوردند و سپس برايش باده آورد و باده گسارى كردند . چون نزديك غروب شد شروع به عربده كشى كردند . همسايهيى داشتند از شيعيان على عليه السّلام كه نزد او آمد و داستان آن دو را گفت . على ( ع ) گروهى را فرستاد تا خانه را محاصره كردند .
ابو سمال به يكى از خانههاى بنى اسد پريد و گريخت . نجاشى گرفتار شد و او را به حضور على ( ع ) آوردند چون صبح شد او را در حالى كه شلوارى بر پا داشت سر پا نگهداشتند . نخست هشتاد تازيانهاش زدند و سپس بيست تازيانه ديگر بر او زدند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٥