« من سعد را گول زدم و شترانم مرا همچون تير به شام رساندند و چيزى را كه بهتر بود برگزيدم . سعد را همچنان كه زير عبا خفته بود رها كردم و سعد غلامى سرگشته و گمراه است » .
يزيد خود را به رقه رساند و هر كس كه از على ( ع ) جدا مى شد نخست خود را به رقه مى رساند و آنجا مى ماند تا معاويه اجازه ورود دهد . رقه ، رها و قرقيسياء و حران از شهرهاى تحت حكومت معاويه بود و ضحاك بن قيس بر همه آنها امارت داشت . هيت ، عانات ، نصيبين ، دارا ، آمد و سنجار از شهرهاى تحت تصرف على عليه السّلام بود و مالك اشتر بر آنها امارت داشت و آن دو همه ماهه با يكديگر جنگ و برخورد مى كردند . يزيد بن حجيه در همان حال كه در رقه بود اشعارى در هجو على ( ع ) سرود كه از جمله آن ابيات چنين است : « اى واى كه در رقه شب من چه طولانى است بدون اينكه گرفتار عشق و درد شده باشم نخوابيدهام . . . » ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد : روزى كه يزيد بن حجيه گريخت ، زياد بن - خصفه تيمى به على عليه السّلام گفت : اى امير المومنين مرا از پى او گسيل دار تا او را برگردانم . چون اين سخن او به اطلاع يزيد بن حجيه رسيد چنين سرود : « به زياد بگو كه من او را كفايت كردم و كارهاى خود را رو به راه ساختم و آنچه را كه او آن را سرزنش مى كرد رها كردم ، درى استوار و مورد اعتماد را گشودم كه نمى توانى بر آن راه يا بى . . . » ابن هلال مى گويد : يزيد بن حجيه شعر ديگرى هم به عراق فرستاد كه در آن على ( ع ) را نكوهش كرده و گفته بود كه از دشمنان است . على ( ع ) بر او نفرين كرد و پس از نماز به ياران خود فرمود : دستهايتان را بلند كنيد و بر او نفرين فرستيد و على ( ع ) نفرين كرد و آنان آمين گفتند .
ابو الصلت تيمى مى گويد : نفرين على عليه السّلام بر او چنين بود : « پروردگارا همانا يزيد بن حجيه با اموال مسلمانان گريخته و به قوم تبهكار پيوسته است . خدايا مكر و حيله او را از ما كفايت فرما و او را مكافات كن ، مكافات ستمكاران » . گويد : مردم ، دستهاى خود را بر افراشتند و آمين گفتند . عفاق بن شرحبيل بن ابى رهم تميمى كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٢