تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
پيرى سالخورده بود و از كسانى است كه بعد از شهادت حضرت امير المومنين ، عليه حجر بن عدى شهادت داد و معاويه او را كشت ، پرسيد كه اين قوم بر چه كسى نفرين مى كنند گفتند : بر يزيد بن حجيه . گفت : اى خاك بر دستهايتان باد آيا بر اشراف ما نفرين مى كنيد مردم برخاستند و او را چندان زدند كه نزديك بود بميرد . زياد بن خصفه برخاست - او از شيعيان على ( ع ) بود - و گفت : پسر عموى مرا به من واگذاريد . على ( ع ) فرمود : پسر عمويش را به او واگذاريد . مردم دست از او برداشتند و زياد دست عفاق را گرفت و او را از مسجد بيرون برد و كنار او حركت مى كرد و خاك از چهره‌اش مى زدود و عفاق مى گفت : به خدا سوگند تا هنگامى كه بتوانم حركت كنم و راه بروم شما را دوست نمى دارم ، به خدا سوگند هرگز شما را دوست نخواهم داشت . زياد مى گفت : اين براى تو زيانبخش تر و بدتر است . زياد ضمن ياد آورى اين نكته كه مردم عفاق را چگونه مى زدند اين ابيات را سروده است : « عفاق را به هدايت فراخواندم ولى نسبت به من غل و غش كرد و پشت به حق كرد و ناهنجار مى گفت و خشمگين بود . اگر حضور و دفاع من از عفاق نمى بود از او هم همچون عنقاء نامى باقى نمى ماند [ بلاى بزرگى بر او مى رسيد ] . . . » عفاق به زياد گفت : اگر من هم شاعر مى بودم پاسخت را مى دادم ولى من شما را از سه خصلت كه در شماست آگاه مى كنم كه به خدا سوگند خيال نمى كنم با آن سه خصلت شما از اين پس به چيزى برسيد كه شما را شاد كند . نخست اينكه شما بسوى مردم شام حركت كرديد و در سرزمين ايشان بر ايشان وارد شديد و با آنان جنگ كرديد و همين كه آنان پنداشتند كه شما بر آنان چيره خواهيد شد قرآنها را بر افراشتند و شما را مسخره كردند و با اين حيله شما را از خود كنار زدند و به خدا سوگند كه ديگر هرگز با آن كوشش و تندى و شمارى كه وارد آن سرزمين شديد وارد نخواهيد شد . دوم آنكه شما داورى فرستاديد آن قوم هم داورى فرستادند . داور شما ، شما را خلع كرد ، داور آنان ، آنان را پايدار ساخت . سالار آنان در حالى كه به او لقب امير المومنين داده شده بود برگشت و شما در حالى كه يكديگر را لعن مى كنيد و نسبت به يكديگر كينه داريد برگشتيد و به خدا سوگند كه آن قوم همواره در برترى هستند و شما در فرود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 253 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى