تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
سخت تر شد . اخبار صحيحى كه محدثان در صحت آن هيچ شك و ترديد ندارند اتفاق دارد كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرموده است : « كسى جز منافق تو را دشمن نمى دارد و كسى جز مومن تو را دوست نمى دارد » . گويد حبه عرنى از على ( ع ) روايت مىكند كه فرموده است : خداى عز و جل ميثاق هر مومن را بر دوستى من گرفته است و ميثاق هر منافقى را بر دشمنى با من گرفته است و اگر بينى مومن را با شمشير بزنم مرا دشمن نمى دارد و اگر دنيا را بر منافق ببخشم مرا دوست نمى دارد . عبد الكريم بن هلال ، از اسلم مكى از ، ابو الطفيل نقل مىكند كه مى گفته است خودم شنيدم كه على ( ع ) مى فرمود : اگر بينى مومن را با شمشير بزنم مرا دشمن نمى دارد و اگر بر منافق زر و سيم نثار كنم مرا دوست نخواهد داشت . خداوند ميثاق مومنان را به محبت من و ميثاق منافقان را به دشمنى و كينه توزى با من گرفته است و هيچ مومنى به من كينه ندارد و هيچ منافقى هرگز مرا دوست ندارد . شيخ ابو القاسم بلخى همچنين مى گويد : گروه بسيارى از محدثان از جماعتى از صحابه روايت كرده‌اند كه مى گفته‌اند : ما به روزگار پيامبر ( ص ) منافقان را نمى شناختيم مگر به كينه توزى آنان نسبت به على بن ابى طالب . ابراهيم بن هلال صاحب كتاب الغارات در زمره كسانى كه از على عليه السّلام جدا شده و به معاويه پيوسته‌اند . يزيد بن حجيه تيمى ، از بنى تيم بن ثعلبة بن بكر بن وائل را نام برده است . على عليه السّلام او را به امارت رى و دستبنى [ بخشى گسترده ميان رى و همدان ] گماشت . او خراج را شكست و اموال را براى خود برداشت و على ( ع ) او را به زندان انداخت و يكى از بردگان آزاد كرده خود به نام سعد را بر او گماشت ولى يزيد هنگامى كه سعد خواب بود شتران خود را كه آماده بود نزديك آورد و گريخت و به معاويه پيوست و اين دو بيت را سرود :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 251 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى