تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بود و چنين تصور مى شد كه مى خواهند آن را در حيره به خاك بسپارند . چند گور هم كندند ، يكى در مسجد و يكى كنار ميدان قصر - يعنى ساختمان حكومتى - و يكى هم در حجره‌اى از خانه‌هاى خاندان جعدة بن هبيره مخزومى و كنار ديوار خانه عبد الله بن يزيد قسرى - كنار در كاغذ فروشان كه در قبله مسجد بود - و يكى در كناسة و يكى هم در ثوية و بدين ترتيب محل آرامگاه آن حضرت بر مردم پوشيده ماند و از محل دفن او كسى به حقيقت ، جز پسرانش و برخى از ياران بسيار مخلص او ، آگاه نشد . آنان سحرگاهان آن شب - بيست و يكم - پيكر شريفش را بيرون بردند و در نجف و همان جا كه به « غرى » معروف است بر طبق وصيت و عهدى كه با آنان كرده بود به خاك سپردند و محل دفن او بر مردم پوشيده ماند . از صبح آن روز شايعات مختلفى كه با يكديگر به شدت تفاوت داشت ميان مردم منتشر شد و سخنان گوناگون در مورد محل گور شريف آن حضرت نقل شد . گروهى هم مدعى شدند كه همان شب جماعتى از قبيله طى آن شتر را كه همراهانش آن را گم كرده بودند پيدا كردند و ديدند بر آن صندوقى است ، پنداشتند در آن مال است و چون متوجه شدند ، ترسيدند كه از ايشان مطالبه شود ، صندوق را دفن كردند و شتر را كشتند و گوشت آن را خوردند . اين خبر ميان بنى اميه شايع شد و آن را راست پنداشتند و وليد بن عقبه ابياتى سرود و [ ضمن آن ] از آن حضرت ياد كرد : « در صورتى كه شتر به سبب حمل جسد او گم شود او هرگز راهنما و هدايت شده نبوده است » . شيخ ابو القاسم بلخى همچنين از جرير بن عبد الحميد ، از مغيرة ضبى نقل مىكند كه مى گفته است گروهى كه مى خواستند به عيادت وليد بن عقبه كه گرفتار بيمارى سختى بود بروند از كنار حسن بن على ( ع ) گذشتند . امام حسن ( ع ) هم به عيادت او آمد . وليد به او گفت : من از هر چه كه ميان من و همه مردم بوده است به پيشگاه خداوند توبه مى كنم مگر از آنچه ميان من و پدرت بود كه از آن توبه نمى كنم . شيخ ما ابو القاسم بلخى مى گويد : و به سبب آنكه روزگار حكومت عثمان ، على ( ع ) بر او حد جارى كرد و از ولايت كوفه عزل شد دشمنى و كينه‌اش با على