ابو صادق ، از جندب بن عبد الله نقل مىكند كه مى گفته است در محضر على عليه السّلام سخن از مغيرة بن شعبه و كوشش او همراه معاويه شد . على فرمود : مغيره كه باشد اسلام او به مناسبت ستم و مكرى بود كه نسبت به چند تن از قوم خود انجام داده بود و آنان را غافلگير كرد و كشت ، آن گاه از آنان گريخت و به حضور پيامبر ( ص ) آمد همچون كسى كه به اسلام پناه آورد ، و به خدا سوگند از هنگامى كه مدعى مسلمانى شده است هيچ كس در او هيچ گونه خضوع و خشوعى نديده است .
همانا از مردم ثقيف تا روز قيامت گروهى فرعون منش هستند كه همواره از حق كناره مى گيرند و آتش جنگ را بر مى فروزند و ستمكاران را يارى مى دهند . همانا ثقيف مردمى عهد شكن و حيله سازند كه به هيچ عهدى وفا نمى كنند و دشمن اعرابند ، گويى ايشان عرب نيستند . البته گاهى هم ميان ايشان مردانى نيكوكار بودهاند ، كه از جمله ايشان عروة بن مسعود است و ابو عبيد بن مسعود كه در جنگ قس ناطف شهيد شد و براستى كه نيكوكاران در ميان قبيله ثقيف بيگانه و غريب اند .
شيخ ما ابو القاسم بلخى مى گويد : از چيزهايى كه معلوم است و به سبب اشتهار آن در آن هيچ شكى نيست و مردم هم همگى با آن موافقند اين است كه وليد بن عقبة بن ابى معيط ، على ( ع ) را دشمن مى داشته و او را دشنام مى داده است .
و او به روزگار زندگى پيامبر ( ص ) با على ( ع ) ستيز مى كرد و او را آزار مى داد .
وليد به على گفت : من از تو شجاعتر و بيباكترم و پيكان نيزهام تيزتر است . على عليه السّلام به او فرمود : اى فاسق ساكت شو و خداوند متعال در مورد آن دو اين آيه را نازل فرمود : « آيا آن كس كه مومن است همچون كسى است كه فاسق است ، هرگز يكسان نيستند » بنابراين با توجه به آيات مذكور وليد به روزگار پيامبر ( ص ) به « فاسق » موسوم شده است آن چنان كه كسى او را جز با همين صفت يعنى « وليد فاسق » نمى شناخت . و اين آيه از آياتى است كه به موافقت على ( ع ) نازل شده است همان گونه كه چند جاى قرآن هم به موافقت عمر نازل شده است . خداوند متعال در آيه ديگرى هم وليد را « فاسق » ناميده است و آن آيهاى است كه ضمن آن فرموده است :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٨