بود تا آنكه پسرش عبد الله رشد كرد و او را به تباهى كشاند .
و عبد الله همان كسى بود كه زبير را وادار به جنگ كرد و همو بود كه رفتن عايشه را به بصره در نظرش درست جلوه مى داد . عبد الله مردى بد زبان و بسيار دشنام گو بود . بنى هاشم را دشمن مى داشت و على عليه السّلام را لعن مى كرد و دشنام مى داد .
على ( ع ) هم در نماز صبح و نماز مغرب قنوت مى خواند و در قنوت ، معاويه و عمرو عاص و مغيرة و وليد بن عقبه و ابو الاعور سلمى و ضحاك بن قيس و بسر بن ارطاة و حبيب بن مسلمه و ابو موسى اشعرى و مروان بن حكم را لعن مى كرد و آنان هم او را نفرين و لعن مى كردند .
شيخ ما ابو عبد الله بصرى متكلم كه خداى متعال رحمتش كناد ، از نصر بن عاصم ليثى ، از پدرش نقل مىكند كه مى گفته است : وارد مسجد رسول خدا شدم ديدم مردم مى گويند از غضب خدا و غضب رسول خدا به خدا پناه مى بريم .
گفتم : چه خبر است گفتند : هم اكنون معاويه برخاست و دست ابو سفيان را گرفت و از مسجد بيرون رفتند و پيامبر ( ص ) فرمود : « خداوند تابع و متبوع را لعنت كناد ، چه بسيار روزهاى سخت كه براى امت من از اين معاويهء كفل بزرگ خواهد بود » . گويد : علاء بن حريز بن قشيرى روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) به معاويه فرمودند : « اى معاويه براستى تو بدعت را سنت و زشت را پسنديده خواهى كرد . خوراك تو بسيار و ستم تو گران و بزرگ است » . گويد : حارث بن حصيره ، از ابو صادق ، از ربيعة بن ناجذ نقل مىكند كه مى گفته است على ( ع ) مى فرمود : ما و خاندان ابو سفيان در مورد حكومت ستيز كرديم و حكومت به همان گونه كه بود باز مى گردد . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : ما در خلاصهاى كه از كتاب نقض السفيانيه فراهم ساختيم در اين مورد آنچه بسنده بود آورديم . صاحب كتاب الغارات از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٧