تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
پسر ابى قحافه ترا مغرور ساخته است . ابوبكر هذلى ، از زهرى ، از عبيد الله بن عدى بن خيار بن نوفل بن عبد مناف نقل مىكند كه اشعث بر خاست و به على عليه السّلام گفت : مردم چنين مى پندارند كه رسول خدا ( ص ) با تو عهدى كرده كه آن را با كس ديگرى نكرده است . على گفت : رسول خدا با من همان چيزى را عهد نموده كه در نيام شمشير من است و غير از آن با من عهدى نكرده است . اشعث گفت : اگر مدعى اين موضوع هستى به زيان توست نه به سود تو ، آن را رها كن تا از تو فاصله گيرد . على ( ع ) به او فرمود : تو از كجا علم دارى كه چه چيز به زيان يا سود من است ، جولاهكى پسر جولاهك و منافقى پسر كافر ، من از تو بوى سستى و درماندگى مى يابم سپس به عبيد الله بن عدى بن خيار نگريست و فرمود : اى عبيد الله چيزهاى خلاف مى شنوى و امور عجيب مى بينى و سپس اين بيت را خواند . « اينك گرفتار افسون بز چران شده‌ام و از پى او مى روم ولى اين بزچران ترا در مورد من به شك و ترديد نيندازد » . ما پيش از اين و در روايات گذشته گفتيم كه سبب گفتار اشعث كه « اين به زيان توست نه به سود تو » چيز ديگرى بوده و روايات در اين باره مختلف است . يحيى بن عيسى رملى ، از اعمش نقل مىكند كه جرير و اشعث به صحراى كنار كوفه رفتند . ناگاه سوسمارى در حال دويدن از كنار آن دو گذشت . آنان كه سرگرم گفتگو و نكوهش على ( ع ) بودند ، آن سوسمار را با كنيه صدا زدند كه : اى ابا حسل بيا دست خود را براى خلافت بگشاى تا با تو بيعت كنيم چون اين گفتارشان به [ اطلاع ] على ( ع ) رسيد فرمود : آن دو روز رستاخيز در حالى محشور مى شوند كه پيشاپيش آنان سوسمارى در حركت خواهد بود . ابو مسعود انصارى هم از على عليه السّلام منحرف بود . شريك ، از عثمان بن ابى زرعه ، از زيد بن وهب نقل مىكند كه مى گفته است : در حضور على ( ع )
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى