تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
شده‌ام و فراموش كرده‌ام . على عرضه داشت : پروردگارا ، اگر دروغگوست او را گرفتار پيسى كن آن چنان كه عمامه آن را فرو نپوشاند . طلحة بن عمير مى گويد : به خدا سوگند پس از آن ، پيسى را در پيشانى او و ميان چشمهايش ديدم . عثمان بن مطرف نقل مىكند كه مردى در اواخر عمر انس بن مالك از او درباره على بن ابى طالب ( ع ) پرسيد . انس گفت : من پس از آن روز كه در ميدان اتفاق افتاد سوگند خورده و تعهد كرده‌ام هيچ حديثى در مورد على ( ع ) را پوشيده ندارم . على روز رستاخيز سالار همه پرهيزگاران است و به خدا سوگند اين سخن را از پيامبرتان شنيده‌ام . ابو اسرائيل ، از حكم ، از ابو سليمان موذن نقل مىكند كه على عليه السّلام . مردم را سوگند داد كه چه كسى شنيده است كه پيامبر ( ص ) مى گويد : « هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست » گروهى براى او گواهى دادند . زيد بن ارقم كه از اين گفتار رسول خدا آگاه بود خوددارى كرد و گواهى نداد . على ( ع ) او را نفرين كرد كه چشمش كور شود ، و كور شد . زيد بن ارقم پس از اينكه كور شده بود آن حديث را براى مردم نقل مى كرد . گويند ، اشعث بن قيس كندى و جرير بن عبد الله بجلى ، على عليه السّلام را دشمن مى داشتند و على ( ع ) هم خانهء جرير بن عبد الله را ويران كرد . اسماعيل پسر جرير مى گفته است : على خانه ما را دوبار ويران كرد . حارث بن حصين نقل مىكند كه رسول خدا ( ص ) به جرير بن عبد الله دو لنگه كفش از كفشهاى خود را داد و به او فرمود : اين دو را نگهدارى كن كه از ميان رفتن آن دو ، مايه از ميان رفتن دين توست . در جنگ جمل يك لنگه از آن كفشها گم شد و هنگامى كه على ( ع ) او را نزد معاويه فرستاد يكى ديگر هم گم شد و جرير پس از آن از على ( ع ) جدا شد و از شركت در جنگ كناره گرفت . سيره‌نويسان روايت كرده‌اند كه اشعث بن قيس كندى از دختر على ( ع ) خواستگارى كرد . على ( ع ) او را پاسخ درشتى داد و گفت : اى پسر جولاهك گويا