تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
را ببرد ، بلكه مى گفت از ابو زينب چنين نقل مى كنم . عطاء از عبد الله بن شداد بن هاد نقل مىكند كه مى گفته است : دوست مى دارم آزادم بگذارند كه يك روز تا شب درباره فضائل على بن ابى طالب عليه السّلام حديث نقل كنم و در قبال آن ، گردنم را با شمشير بزنند . اسكافى مى گويد : اگر احاديث وارده در فضل على ( ع ) در كمال شهرت و فراوانى و بسيارى نقل آن نمى بود كه در اين باره به كمال غايت رسيده است ، بدون ترديد نقل آنها از بيم و تقيه از خاندانهاى اموى و مروانى با توجه به طول مدت حكومت و شدت دشمنى آنان متوقف مى ماند ، و اگرنه اين است كه خداوند را در اين بزرگمرد رازى نهفته است كه آن را فقط كسانى كه بايد بدانند مى دانند ، هرگز يك حديث هم در فضيلت او نقل نمى شد و يك منقبت هم براى او شناخته نمى شد . مگر نمى بينى كه اگر سالار شهرى بر يكى از مردم آن شهر خشم بگيرد و مردم را از نام بردن و ياد كردن از او به خير و صلاح باز دارد نخست گمنام مىشود و سپس نام او هم به فراموشى سپرده مىشود و او در حالى كه موجود است معدوم و در حالى كه زنده است مرده پنداشته مىشود . اين خلاصه‌يى بود از آنچه شيخ ما ابو جعفر اسكافى كه رحمت خدا بر او باد در اين باره در كتاب التفضيل آورده است .

ذكر كسانى كه از على ( ع ) منحرف بوده‌اند

گروهى از مشايخ بغدادى ما گفته‌اند كه شمارى از صحابه و تابعين و محدثان از على عليه السّلام منحرف و نسبت به او بد عقيده بوده‌اند . برخى از ايشان مناقب او را پوشيده داشته و دشمنان او را فقط براى گرايش به دنيا دوستى و ترجيح دادن دنيا بر آخرت يارى داده‌اند . از جمله ايشان انس بن مالك است و چنان بود كه على ( ع ) در ميدان كنار دار الحكومة يا ميدان كنار مسجد جامع مردم را سوگند داد و فرمود : كداميك از شما شنيده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست » دوازده مرد برخاستند و گواهى دادند . انس بن مالك كه ميان مردم بود برنخاست ، على ( ع ) به او فرمود : اى انس چه چيزى مانع از آن شد كه برخيزى و گواهى دهى تو كه در آن روز حضور داشتى . گفت : اى امير المومنين سالخورده