اين در حالى بود كه زير دست و در قبضه تصرف پيامبر و در مدينه بود و مى دانست كه پيامبر ( ص ) براى كشتن او قدرت دارد و در هر ساعت از روز و شب كه بخواهد مىتواند او را بكشد ، و آيا ممكن است چنين كارى از غير كسى كه سخت خردهگير و كينه توز و دشمن است سر بزند و كار او به آنجا كشيد كه پيامبر ( ص ) او را از مدينه بيرون راند و به طائف تبعيد نمود ، اما مروان پسرش از لحاظ عقيده خبيث تر و از لحاظ الحاد و كفر بزرگتر است و او همان كسى است كه روزى كه سر حسين عليه السّلام را به مدينه بردند و او در آن روز امير مدينه بود ، آن سر را بر دستهاى خود حمل مى كرد و چنين مى خواند : « اى خوشا اين خنكى تو در دو دست و اين سرخى [ خونى ] كه بر دو گونهات روان است ، گويا ديشب را ميان دو لشكرگاه گذراندهاى » .
آن گاه سر را به سوى مرقد پيامبر ( ص ) پرتاب كرد و گفت اى محمد امروز به جاى روز بدر ، و اين سخن او ملهم از شعرى است كه يزيد بن معاويه هم روزى كه سر امام حسين ( ع ) پيش او رسيد به آن تمثل جست و آن خبر مشهور است . مى گويم : هر چند شيخ ما ابو جعفر اسكافى چنين گفته است ولى صحيح آن است كه مروان در آن هنگام امير مدينه نبوده است و امير مدينه در آن زمان عمرو بن سعيد بن - عاص بوده است و سر امام حسين ( ع ) را نزد او نبردند . عبيد الله بن زياد نامهيى به او نوشت و او را به كشته شدن امام حسين مژده داد . او آن نامه را روى منبر خواند و آن رجز را خواند و در حالى كه به مرقد پيامبر اشاره مى كرد مى گفت : امروز در قبال روز بدر . گروهى از انصار بر اين سخن او اعتراض كردند و آن را سخت ناپسند دانستند . اين موضوع را ابو عبيدة در كتاب المثالب آورده است .
گويد : واقدى آورده است كه معاويه پس از صلح امام حسن ( ع ) و اجتماع مردم بر حكومتش از شام به عراق آمد ، خطبه خواند و گفت : اى مردم پيامبر ( ص )
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٩