على بن ابى طالب عليه السّلام قطع و بريده شود من آن نوشته را به او پس دادم و ديگر روا نمى دارم از او چيزى بنويسم .
ابوبكر جوهرى مى گويد : ابو جعفر از ابراهيم ، از محمد بن عاصم - صاحب كاروانسراها - نقل مى كرد كه مى گفته است : حريز بن عثمان به ما گفت : اى مردم عراق شما على بن ابى طالب را دوست مى داريد و ما او را دشمن مى داريم ، به او گفتند : به چه سبب گفت : چون او نياكان مرا كشته است .
محمد بن عاصم مى گفته است حريز بن عثمان پيش ما منزل كرده بود .
ابو جعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : مغيرة بن شعبه مردى دنيادار بود و دين خود را در قبال در آمدى اندك مى فروخت و او معاويه را با بدگويى از على ( ع ) راضى مى كرد ، آن چنان كه روزى در مجلس معاويه گفت : رسول خدا دختر خود را به سبب محبت به على نداد بلكه مى خواست با آن كار نيكى هاى ابو طالب را نسبت به خود جبران نمايد . ابو جعفر مى گويد : در نظر ما اين موضوع ثابت است كه مغيره چند بار - كه بيرون از شمار است - على ( ع ) را بر منبر عراق [ كوفه ، بصره ] لعن كرده است و روايت شده است كه چون مغيره مرد و او را به خاك سپردند مردى كه سوار بر شتر مرغ نر بود آمد و كنار گور او ايستاد و اين دو بيت را خواند : « اين نشان خانه مغيره است كه آن را مى شناسى . همه زناكاران آدميان و پريان بر آن پايكوبى مى كنند . اى مغيره اگر پس از ما با فرعون و هامان ملاقات كردى بدان كه خداى صاحب عرش انصاف دهنده است » .
گويد به جستجوى آن شخص بر آمدند . از نظر ايشان پوشيده ماند و هيچ كس را نديدند و دانستند كه او از پريان بوده است .
اسكافى مى گويد : اما مروان بن حكم كمتر و كوچكتر از آن است كه در شمار اين اشخاص از صحابه كه نام برديم و سوء نيت آنان را توضيح داديم به حساب آيد ، كه او و پدرش حكم بن ابى العاص الحاد خود را آشكارا بيان مى كردند و آن دو ملعون و رانده شده بودند . پدرش دشمن پيامبر ( ص ) بود ، راه رفتن آن حضرت را مسخره و تقليد مى كرد و چشمهاى خود را بر آن حضرت كج مى كرد و زبانش را به استهزاء بيرون مى آورد و ريشخند مى زد و بر آن حضرت خرده مى گرفت ، و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٨