تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
[ ابن ابى الحديد پس از ايراد يك مسئله كلامى درباره اينكه چگونه ممكن است به انجام كارى فرمان داد كه مى دانيم صورت نمى گيرد موضوعات تاريخى زير را بحث كرده است . ]

رواياتى كه درباره دشنام دادن معاويه و دار و دسته او به على ( ع ) آمده است

در مورد اين گفتار على عليه السّلام كه در اين خطبه فرموده است : « آن شخص به شما فرمان مىدهد كه مرا دشنام دهيد و از من بيزارى بجوييد » مى گوييم [ ابن ابى الحديد ] : معاويه در شام و عراق و نقاط ديگر به مردم دستور داد على عليه السّلام را دشنام دهند و از او بيزارى بجويند ، و بر فراز منابر مسلمين در اين باره خطبه خوانده مى شد و اين كار در دوره حكومت بنى اميه و بنى مروان سنت معمول و رايج شد تا هنگامى كه عمر بن عبد العزيز ( رض ) به حكومت رسيد و اين سنت ناپسند را از ميان برداشت . شيخ ما ابو عثمان جاحظ مى گويد : معاويه در آخر خطبهء نماز جمعه چنين مى گفت : « پروردگارا همانا ابو تراب در دين تو الحاد ورزيد و [ مردم را ] از راه تو باز داشت . بار خدايا او را نفرين كن نفرينى سخت و او را عذاب ده عذابى دردناك » همين الفاظ را به همه آفاق اسلام نوشت و تا روزگار حكومت عمر بن - عبد العزيز بر همهء منابر همين كلمات را مى گفتند . ابو عثمان جاحظ همچنين مى گويد : هشام بن عبد الملك چون حج گزارد در موسم حج براى مردم سخنرانى كرد . كسى برخاست و گفت : اى امير المومنين امروز روزى است كه خليفگان در آن لعنت كردن ابو تراب را مستحب مى دانستند . گفت : بس كن كه ما براى اين كار نيامده‌ايم . مبرد در كتاب الكامل مى نويسد كه خالد بن عبد الله قسرى هنگامى كه در دوره حكومت هشام ، امير عراق بود على عليه السّلام را بر منبر لعن مى كرد و چنين مى گفت : « پروردگارا على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم را كه داماد رسول خدا ( ص ) و شوهر دختر اوست و پدر حسن و حسين است لعنت كن » و سپس روى به مردم مى كرد و مى گفت : آيا با كنايه لعن كردم جاحظ همچنين نقل مىكند كه گروهى از بنى اميه به معاويه گفتند :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 224 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى