و روى بعضى از آنان نيز سقف ويران شد و گروهى هم با شمشير كشته شدند . تنى چند هم سالم ماندند كه توبه كردند و به حق بازگشتند و از آنان گذشت كرد ، دور باد رحمت خدا از سركشان و گمراهان و درود و رحمت و بركت خدا بر سالار مومنان باد چون نامهء زياد به على عليه السّلام رسيد آن را براى مردم خواند . زياد آن نامه را همراه ظبيان بن عمارة فرستاده بود ، على ( ع ) و يارانش شاد شدند و امير المومنين جارية بن قدامه و مردم قبيله ازد را ستود و [ مردم ] بصره را نكوهش كرد و فرمود : نخست آبادى است كه ويران مىشود يا در آب فرو مى رود يا آتش مى گيرد و فقط مسجدش همچون سينهء كشتى از آب نمودار مى ماند . على ( ع ) سپس به ظبيان فرمود : كجاى بصره ساكنى گفت : فلان جا . فرمود : بر تو باد كه در حومهء آن شهر ساكن شوى .
ابن عرندس ازدى ضمن بيان سوزاندن ابن حضرمى و نكوهش قبيله تميم چنين سروده است : « ما زياد را به خانهاش برگردانديم و حال آنكه پناهندهء تميم فرياد مرگ بر آورد . خدا زشت دارد قومى را كه پناهندهء خود را آتش زدند ، و به جان خودم كه چه گوسپندان بريان بدى بودند . . . »
خطبه ( 56 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) براى ياران خويش [ در اين خطبه كه با عبارت « اما انه سيظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم مندحق البطن » ( هان كه پس از من به زودى مردى گشاده گلو و شكم برآمده بر شما چيره خواهد شد ) شروع مىشود مطالب زير طرح و بررسى شده است ] :